You can find My class files & related news here.
My email: Bazyarm60@yahoo.com
My ID:
@mblingua
Post #391
574
به یاد ایامی که میخواستم مترجم باشم:
بهاء الدین خرمشاهی در مصاحبه ای گفته بود (نقل به مضمون) مترجمانی که هر متنی به دستشان میرسد، ترجمه می کنند در واقع مسافرکشند، سالهای دانشجویی و حتی همین حالا هر چند کمتر، هر کسی از کار و بارم میپرسید میگفتم مسافر کشی! حالا که به این مسافر کشی فکر میکنم میبینم یکی از دلایل جذابیت ترجمه برای من همین نوبودگی دیگری است که مسافر کش و مترجم هر دو با آن مواجه میشوند، هریک به شیوه خود، شکی نیست که نمیتوان از مواجهه با دیگری اجتناب کرد، چه بهتر که این دیگری ها در متن های ساکت بیایند و قسمتی از لباس خود را به تن زبان تو بپوشانند و تو قسمتی از اندام آنها را در لباس زبان خود بپیچانی. به غیر از این بازی پرشور گشودگی نسبت به دیگری، شاید ترجمه راهی مطمئن برای یادگرفتن گفتگو با دیگری نیز باشد، شیوه ای برای تمرین مدارا، حتی وقتی دیگری چیزی میگوید که مترجم دوست ندارد، باز هم مترجم با تمام قدرتش حرف دیگری را از سکوت بیرون میکشد و دست کم خودش مخاطب آن سخن میشود.
بهاء الدین خرمشاهی در مصاحبه ای گفته بود (نقل به مضمون) مترجمانی که هر متنی به دستشان میرسد، ترجمه می کنند در واقع مسافرکشند، سالهای دانشجویی و حتی همین حالا هر چند کمتر، هر کسی از کار و بارم میپرسید میگفتم مسافر کشی! حالا که به این مسافر کشی فکر میکنم میبینم یکی از دلایل جذابیت ترجمه برای من همین نوبودگی دیگری است که مسافر کش و مترجم هر دو با آن مواجه میشوند، هریک به شیوه خود، شکی نیست که نمیتوان از مواجهه با دیگری اجتناب کرد، چه بهتر که این دیگری ها در متن های ساکت بیایند و قسمتی از لباس خود را به تن زبان تو بپوشانند و تو قسمتی از اندام آنها را در لباس زبان خود بپیچانی. به غیر از این بازی پرشور گشودگی نسبت به دیگری، شاید ترجمه راهی مطمئن برای یادگرفتن گفتگو با دیگری نیز باشد، شیوه ای برای تمرین مدارا، حتی وقتی دیگری چیزی میگوید که مترجم دوست ندارد، باز هم مترجم با تمام قدرتش حرف دیگری را از سکوت بیرون میکشد و دست کم خودش مخاطب آن سخن میشود.


