چاکیر: چیکار کنیم داداش ؟ حمله کنیم
عادل : تا تاریمی شب هیچ کاری نمی کنیم ،
اول تاریک شه بد، تک تک حساب پس میگیرم ،
بعد کشتن افرادش فقط من میرم داخل شما هانه ،...
چاکیر : اما داداش،..
عادل با یه نکاهش چاکیر ساکت کرد
عادل: چیزی نمیشه باشه، شدم دیگه مهم نیس ،... فقط آلینا:)
کم کم هوا تاریک شدوقت حساب کتاب بود ،
اسلحه بهصدا در ااومدن ، تمام افراد فاتحع دون به دون مردن
تعداد زیادی از افراد عادلم زخمی شدن ،
اما بالاخره راه ورود عادل باز شد ،
با سرعت زیادی وارد خونه شد، به سرعت به سمت زیر زمین رف جایی که تنها مخفی گاه فاتح بود ،
وبالاخره رسید بهش ،....
اسلحه رو کشید روش ، عزاریلت اومده ،...
فاتحه: دقیقا همنجوری که من عزراییل زنت شدم نه؟
عادل : خفه شو ،
فاتحه: نمی خوای بشنوی لحظات آخر چی میگف ،
عادل: عادل با حرص فکشو بهم فشار داد
گفت کاری میکنم التماس کنی بکشمت ، ذره ذره میکشمت ،
فاتحه: دقیقا اینه کاری که من با اسمه کردم ،
اونم التماس کرد موهاش اینطوری تو دستم گرفت بودمو کشون کشون بردمش سمت دریا
اسم تو رو فریاد میزد، از تو میخواست که نجاتش بدی، از من نه،.. از تو....
اما خیلی مقاومت کرد ، خیلییی
بهش گفتم بگی عادل دوست ندارم نمیکشمت بهت آسیب نمیزنم از اینجا میریم ، خنجر قبلی
که زدی فراموش میکنم ، اما اون اینه احمقا گفت من عادل دوست دارم تا پایانمم دوست دارم تا من بعد مرگمم عادل دوست دارم،
عادل :خفه شووو حرومزاده
صدای شلیک به گوش رسید ،
فاتحه دقیقا جلو عادل افتاد خون بالا آورد
اما اونی که شلیک کرد عادل نبود،
از درون تاریک چهره یکی دیگه پیدا شد ، درسته اون اروچ بود، اروچ به فاتحه شلیک کرد ،
حرف ایسو درست بود ، یا باید بمیریم یا قاتل بردارمون بشیم ،
یکی از اون خانواده مرد ویکی قاتل شد
مرگ نسیب اسمه شد ، قاتل بودن نسیب اروچ
.........
اروچ : آبجی نمی خواست تو قاتل بشی ، حق من بود ،
تا عادل خواست حرف بزنه،
به سرعت صدا اژیر پلیس اومد ، هم پلیس ریختن داخل اون رو بردن ،
..............
«6ماه بد»
اروچ به عنوان قاتل مجرم شد ، عادلم بعد 6 ماه با تلاش کلنجار فریده بی گناهیش ثابت شد ، هرکاری از دستش بر اومد ، برای عادل اروچ کرد ،اما فقط تونست یکیشون نجات بده