شکسته شدن درونم را هیچکسی ندید غیرخودم ودلم.
ولی بظاهر هیچ تَرَکی برنداشتم.
جگرم سوخت وزخم برداشت وصدپاره شد.
ولی وامّا او هرگز خبردارنشد.
آیا این بود.عهدوپیمانی که بستیم؟
مرا درسینه ات کُشتی و ازچشمت برون کردی گمانم این بودظالم بین ماتعهد هست.
توقع دروفا برمن نبود هرگزازتو ولی ای بی وفا ازبی وفاهم انتظاری هست.
ودنیا هم بی رحمانه ترازآن بود که یاریم کند و تو هم تاتوانستی جفاکردی وخداهم سکوت کرده بود.
آهای مردم این شهرسرد وبی روح؛ دیگر منتظر هیچ فانوس وشعری ویادل نوشته ای ازمن نباشید. بخدا دیگر خسته شدم ازدعوت بی دلیل واژه ها.
باشمایم کوچه های بن بست و بی عبور لطفا پایان مراجشن بگیرید.
ری اکشن بزنید لطفا
https://t.me/taranoom748
❥▰࿇🌺🍃
▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰like
Post #7343
28
