پیروز نمادی بود که جامعه ما ساخته بود و دقیقاً چنین کارکردی داشت: برای مایی که برای جلوگیری از تخریب طبیعت و زیستبوممان ناتوان به نظر میرسیم، پیروز نماد طبیعتی بود که قرار بود در او تجسم یابد و اینبار با تماشای بالندگیاش دستکم در ساحت نمادین احساس "پیروزی" کنیم؛ پیروزی بر واقعیتِ انقراض جانوران، خشکی رودخانهها، تالابها، دریاچهها، قهر فلامینگوها، جای خالی لکلکها، آبرفتن جنگلها...
همین نمادسازی را اینسو و آنسو، انجام میدهیم، چون میخواهیم واقعیت را تغییر دهیم، ولی نمیتوانیم؛ چون میخواهیم جور دیگری زندگی کنیم، ولی نمیگذارند؛ چون میخواهیم جایگاه دیگری در جهان داشته باشیم، اما تصمیمگیرنده نیستیم؛ چون ارزشهای دیگری را میخواهیم بستاییم، اما دستبستهایم؛ چون به راههای دیگری میخواهیم برویم، اما توقیفیم، بستهایم، مسدودیم، در حصریم؛ چون میخواهیم پرواز کنیم، اما سوختهبالیم، بستهبالیم؛ چون میخواهیم به بلندای زندگی برویم، اما گرفتاریم، دخمهنشینیم. دستبستگانیم و به نمادسازی پناه بردهایم. این جدالی است در ساحت معنا؛ جدالی معنوی است با ابزارهای نمادین.
همه را گفتم تا یادآوری کنم، اندوهگین نباشیم. پیروز زیبا نمادی بود در جدال ما برای دستیابی به واقعیتی که از تغییر آن عاجزیم، اما راه همین است. بیراه نرفتهایم. کارمان را یاد گرفتهایم. این نمادها پلهایی است که ما میسازیم تا خود را به آن سوی درهای برسانیم که ما را از واقعیت جدا کرده است. نمادها تنفس مصنوعی است... ما ناخودآگاه میسازیم، چون میخواهیم بمانیم؛ نه ماندنی رقتانگیز، بلکه ماندنی سرشار از زندگی. در این جدال نومیدی و دلسردی تن دادن به نیستی است. دل قوی دارید و سر بالا! ما برای دلسردی وقت نداریم.
@tanidegi
Post #1209
13K
- 👍 133
- 🕊 34
- ❤ 16
- 💔 11
- 👎 6
- ❤🔥 5
- 👌 2