🔸 نکتۀ قابلتأمل در مورد فارابی آن است که او به خلاف تمام فیلسوفان نوافلاطونی (به استثنای پرکلس) عدمیانگاری شرّ را رد میکند.
🔸 به بیان فارابی، گروهی معتقد هستند وجود بما هو وجود خير است و لا وجود بما هو لا وجود شرّ است. اينان از جانب خودشان وجودهایی موهوم را برمیسازند و به آنها خیر میگویند و لا وجودهایی را تصور میکنند و به آنها شرّ نسبت میدهند.
🔸 گروه دیگری نیز هستند که گمان میکنند لذّات بما هی لذّات خیر هستند و رنجها فینفسه شرّ هستند (خصوصاً رنجهایی که به لامسه مرتبط میشوند). به عقیدۀ فارابی، هر دو گروه در اشتباه هستند. زیرا وجود زمانی خیر است که بر اساس شایستگی (استیهال) باشد و لا وجود زمانی شرّ است که بدون شایستگی باشد. لذت و الم هم همین گونه هستند. لذت و الم اگر بر اساس شایستگی باشند خیر هستند و اگر مبتنی بر شایستگی نباشند شرّ هستند.
🔸 باید توجه داشت که شرّ در عوالم روحانی وجود ندارد چون در آنجا همهچیز بر اساس شایستگی است. نکتۀ قابلتأمل آن است که فارابی در اینجا هم نظر ابنسینا را نقد میکند هم نظر فخر رازی را. ابنسینا شر را عدمی میداند و فخر رازی خیر و شرّ را بر لذت و الم تطبیق میدهد. از نظر فارابی، هم ابنسینا هم فخر رازی در مورد طبیعت خیر و شرّ دچار اشتباه هستند.
▪️بخشی از کتاب از رنجی که نیست؛ عدمانگاری شر از فیثاغورس تا فخر رازی/ نشر طه/ علی نیکزاد/ صفحهٔ ۲۴۰
برای خرید با تخفیف کلیک کنید
ketabtaha.com
@tahabooks
Post #1992
94