«کاش در عصری دیگر، با تو برخورد میکردم؛ در روزگاری که شکوه، در طنینِ پیانو و ویولن گم میشد و شبها با عطر شرابهای کهنه و رقصِ درباریان سپری میگشت. دلم میخواست میانِ گلهای خشکشدهی کتابهای قدیمی، نامههای عاشقانهمان را پنهان میکردیم و در پس پنجرههای بلند و مشرف به باغ، در سکوتی پر از اشتیاق، به هم وعده میدادیم. اما افسوس که در آن عصر نبودیم و در این عصر… ما دو غریبهای هستیم که زمان، در میان شکوه گذشته، ما را از هم جدا کرد.»
Post #5044
1
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)

