«برای ما خط قرمز بود»
🔻 متن زیر از طرف یکی از دانشجویان درخواست شده تا بهصورت «امضای محفوظ» در کانال قرار بگیرد.
#یادداشت
هنگامی که صدای اعتراض دانشجوی دانشگاه شریف بلند میشود، سؤالها معمولاً از این جنساند: چرا عصبانی است؟ چرا این شعار را میدهد؟ چرا آن پرچم را بالا میبرد؟ چرا اینطور اعتراض میکند؟
گویی ریشهیابی بخشی از تحلیل مسئله نیست.
چه شد که این دانشجوها اینقدر عصبانی و بیاعتماد شدند؟
برای بسیاری از دانشجویان، نقطه عطف ماجرا ۱۰ مهر ۱۴۰۱ بود؛ شبی که به دانشگاه شریف حمله شد و دانشجو در دانشگاه خودش احساس ناامنی میکرد. تجربهای که تصور بسیاری از ما از دانشگاه و رابطهمان با مسئولان آن را تغییر داد.
آن شب گذشت، اما زخمی که بر اعتماد دانشجویان به مدیریت دانشگاه وارد شد، باقی ماند.
در طول این سالها، جز منشور مضحک دانشگاه، آیا کسی اقدامی در جهت شناخت آنچه رخ داد انجام داد؟ کسی از دانشجویان پرسید «چه بر سر شما آمد»؟ آیا تلاشی در جهت شناخت علت این خشمگین و بیاعتمادی صورت گرفت؟
تنها اقدامات «فرهنگی» دانشگاه در واکنش به اتفاقات ۱۴۰۱، خلاصه شد در حراست. تذکر. احضار، تعلیق تعلیقی، پیامک، حجاب، پوشش، توییت و پرونده.
در حالی که دیگر در جامعه هم با پوشش برخورد نمیشد، همچنان دانشگاه شریف -که انتظار داشتیم پناه ما باشد-، به سختگیرانهترین مکانی بدل شد که در آن میبایست مراقب لباسمان، حرفمان، اعتراضمان و حتی نوع حضورمان میبودیم.
خستگی بر تن این نسل از دانشجویان را شاید فقط خودمان بفهمیم.
شاید از بیرون بعضی از واکنشهای دانشجوها تند به نظر برسد. شاید بعضی رفتارها را خود ما هم قبول نداشته باشیم. اما آیا کسی از خودش پرسید این همه عصبانیت از کجا آمده است؟
دانشجو که یک روز صبح از خواب بیدار نمیشود و تصمیم نمیگیرد از دانشگاهش متنفر باشد.
این خشم جمع شده است.
و بعد رسیدیم به ۱۸ و ۱۹ دی.
خبرها میآمد: خبر کشتهشدن آدمها، تیراندازی، زخمیها، خانوادههایی که دنبال عزیزانشان میگشتند. ارتباطات مختل بود و هر خبری که میرسید، از قبلی تلختر بود.
پس از چندسال برخورد سرکوبگرایانه و حتی شدیدتر از میانگین سرکوب جمهوری اسلامی، از دانشجوی شریف چه انتظاری داشتید؟ که ساکت باشد؟ که صبح بلند شود، کولهاش را بردارد، به کلاس کنترل و ترمودینامیک و ریاضی برود و وانمود کند که هیچ اتفاقی نیفتاده؟
مدام گفتيد که دانشجو باید اعتراض فانوني كند. باید از مسیر انجمنها و شوراهای قانونی صحبت شود. بايد مجوز بگيرد. اما آیا اين قوائد براي همه یکسان بود؟ آيا بسيجيها هم همين با همین محدوديتها مواجه بودند؟
وقتی دانشجو آرام حرف زد، چه کسی شنید؟
وقتی انجمنها و شوراها نامه نوشتند، چه شد؟
وقتی درباره برخوردهای حجاب اعتراض کرد، چه تغییری اتفاق افتاد؟
وقتی از رفتار حراست ناراضی بود، چه کسی او را جدی گرفت؟
وقتی از اتفاقات ۱۴۰۱ زخمی و عصبانی بود، چه کسی نشست روبهرویش و پرسید: «حرفت چیست؟»
حالا بعد از همه اینها، وقتی اعتراضش تند شده، ناگهان همه میپرسند چرا دانشجو اینطور اعتراض میکند.
شاید بهتر باشد قبل از محکوم کردن این نسل، یک بار هم از خودتان بپرسید ما با این نسل چه کردیم؟
و بعد میرسیم به ماجرای پرچم
شاید عجیبترین قسمت این ماجرا همین باشد.
ممکن است منِ دانشجو با آتش زدن پرچم موافق نباشم. ممکن است از بالا بردن یک پرچم خاص خوشم نیاید. ممکن است حتی از دوستم بپرسم چرا این کار را کردی.
اما یک چیز را نمیفهمم.
چطور چنین کاری تبدیل میشود به اخراج از دانشگاه؟
بهمنآبادی در مصاحبه مي گويد که موضوع پرچم اصلاً به این شکل در شیوهنامه وجود نداشته است.
بعد خودش میگویند:
«پرچم برای ما خط قرمز بود.»
و بعد:
«حکم اولیه همه اینها اخراج بود.»
«برای ما خط قرمز بود» یعنی چه؟
«ما» چه کسانی هستیم؟
از چه زمانی آینده یک دانشجو با «خط قرمز ما» تعیین میشود؟
یک جوان با هزار آرزو وارد شریف شده. کنکور داده، سالها درس خوانده، خانوادهاش کنارش بودهاند، زندگی ساخته، دوست پیدا کرده، برای آیندهاش برنامه ریخته است.
ممکن است با شکل اعتراضش موافق نباشیم، اما اگر قرار است بهخاطر آن از دانشگاه اخراج شود، سوال سادهای وجود دارد:
اگر قرار است به خاطر رادیکالشدن اعتراضها دانشجوها اخراج شوند، چه کسی قرار است درباره نقش خود بهمنآبادی در امنیتیکردن فضای شریف و هلدادن دانشگاه به این نقطه رسیدگی کند؟
امضا محفوظ
🆔 @SUT_Archive_else
Post #2840
1.43K
- 👍 50
- 💩 6
- 👎 2
- ❤ 1