نامه هایی که نه دست منه و نه دست تو
پس این نامهها کجان؟ توی کدوم اداره پست جا موندن؟ توی کدوم خیابون از دست پستچی افتادن؟ همیشه از خودش این سوال رو میپرسید: شاید اون هیچ نامه ای ننوشته بخاطر همینم اینو بهونه میکنه. اما حقیقت این بود که اون نامههارو مینوشت ولی همیشه به جای اینکه کاغذ ساندویچ مورد علاقشو بندازه توی سطل زباله، نامه هارو مینداخت داخل، حتی بدون اینکه نگاه کنه، و کاغذ های ساندویچ رو میزاشت داخل صندوق، البته این چیزیه که افراد محله قسم میخورن دیدن. پستچی همیشه از این بابت عصبی میشد، چرا یکی باید برای مسخره کردن اون کاغذ ساندویچ بزاره داخل صندوق پست در خونش؟ واقعا یه فرد این قدر دنبال توهین کردن به پستچی های محله؟ پستچی کل راه با خودش غر غر میکرد فارغ از اینکه صاحب اون خونه و صندوق پست، آرتینا بود. آرتینایی که همیشه تنبله و برای صرف نکردن انرژی نامههاشو روی کاغذ ساندویچ مینویسه. بله من آرتینام