✵ داستان از زبون پسری روایت میشه که سرباز فراری ـه. به روستای دور افتاده ی خانوادگیش پناه میبره که بابابزرگش خان اون روستاست.
داستان روند تقریبا کندی داشت و باعث میشد حوصلت نکشه که بخوای ادامه اش بدی. اما دو سوم اخر داستان روند کمی تند میشه و داستان یخورده هیجان انگیز میشه.
✵چند روز با ترس و لرز زندگی میکنه و سعی میکنه تروماهایی که از سربازی به وجود اومده رو درمان کنه، اما موفق نمیشه. یه روز یکی از هم سفرهاش پیش خان روستا میاد و میگه خواهرزادش گم شده. و اینجاعه که داستان اصلی شروع میشه.
کلیت داستان رو دوست داشتم و شخصیت هاش هم جالب بودن. اضطرابی که کتاب داشت انقدر واقعی بود که حسش میکردم.
و در اخر، من اگر نویسنده ی این کتاب بودم، کتابم رو تقدیم میکردم به تموم دخترهایی که قربانی زن ستیزی و سست عنصری (عقب موندگی) بعضی مردها شدن..
امتیازم : ⭐️⭐️⭐️ و نیم/5
Post #10896
6
men of letters bunker Photo