گاهی انسان چنان به رنج خود وابسته میشود که اگر فرصتی برای رهایی به او بدهند، باز هم آن را پس میزند. چون رنج، بعد از مدتی، دیگر فقط درد نیست؛ بخشی از هویت اوست. انسان به آنچه او را آزار میدهد عادت میکند، همانطور که به اتاق تاریک عادت میکند و پس از مدتی، از روشنایی میترسد. شاید عجیب باشد، اما آدمی همیشه آزادی را نمیخواهد. گاهی ترجیح میدهد در زندانی آشنا بماند تا در جهانی ناشناخته قدم بگذارد.
یه چیزی بگم آب پاکی رو دستتون بریزم؛ نه وقتی بیست ساله بشید میفهمید دارید چیکار میکنید، نه وقتی سی ساله بشید میفهمید دارید با زندگیتون چیکار میکنید. از دوست چهل ساله و پنجاه سالهای هم شنیدم که تا اونموقع هم اوضاع همینه. پس زندگی کردن رو به تعویق نندازید و فکر نکنید آینده دور و نزدیک خبر خاصی هست. همش همینه.
🍁 با تو هرگز خداحافظی نکردم دیواری کشیدم دور حضورت با خشت خشتِ جانم از جنس دلتنگی! که مبادا ندانم و از من رفته باشی عزیزِ نداشته ی من! حسرتِ دیر و دورم! میدانم! از سنگینیِ رنج می رهیم میدانم! شبی به آسمآن خواهیم رسید… 🕊
جناب قبانی میگه : « خلف الإهتمام تختیٔ کل معانی الحب » عشق وابسته به یک چیزه، " توجه " میگه اگه کسی بهت گفت دوستت دارم ولی بهت توجه نکرد، بدون دوستت نداره. ولی اگر کسی حواسش بهت بود، از غصهت غمگین شد، تو جمعها نتونست بهت بیتوجه باشه و همیشه پیگیرت بود، حتما دوستت داره :)🌱
اِی کاش برگِ کوچکی به رویِ درختانِ جنگل بودم، یا تکه اَبری، رها در کرانهیِ آسمان. اِی کاش میتوانستم قلب و مغزم را از تنم بیرون بکشم... و با خیالِ راحت، یک دلِ سیر زندگی کنم! چه رنجها که از نشخوارهایِ ذهنیِ بیسَر و تَه، و اِحساساتِ بیاَندازه، نبردهام... پناه بر رهایی و اَندکی بیخیالی!
تا صددرصد نشده صداشو در نیارید تا صددرصد نشده صداشو در نیارید تا صددرصد نشده صداشو در نیارید تا صددرصد نشده صداشو در نیارید تا صددرصد نشده صداشو در نیارید.