دروغی به نام امید
از دل برآمده؛ ۷ اردیبهشت ۴۰۵، درست در میانه زندگیای که سخت میگذرد...
✍امید قیسوندی
سالهاست که میان سکوت تحمیلی کلمات زندگی میکنیم؛ با غمی قد کشیدیم که متعلق به ما نبود، اما سهم جغرافیا و جوانیمان شد. در تمام این سالها، در لایهلایهی کتابها و رویاهایمان، پی روزنهای گشتیم تا به خودمان ثابت کنیم آنقدرها هم جای تیرهوتاری نیستیم؛ شاید خورشیدی که از آن دم میزنند، روزی هم برای ما طلوع کند.
اما حقیقت، گزندهتر از این حرفها بود. آنچه این روزها و ماهها بر ما میگذرد، واقعا اندوه ساده نیست، یک تمام شدن تدریجی دستهجمعی است. مدام از بهشتهای پوشالی و روایتهای روتوششده میگویند؛ از قلههایی که گویا فتح شده و از فردایی که به کام است. اما در پس این ویترینهای مصلحتی، ریشه هزاران جوان را در بیعدالتی خشک کردهاند.
واقعیت تلخ این است که ما تناقض زنده این تاریخیم. نسلی که نامش بوی بهار میدهد، اما ریشههایش در یخ گیر کرده است. ما امیدهایی هستیم که در آینه، چیزی جز چشمان بیفروغ و خستگی مفرط نمیبینیم. گویا ناممان، یک شوخی تلخ و فراموششده است؛ رویایی که پدرانمان در خواب دیدند و ما در بیداری، تعبیر وارونهاش را زندگی میکنیم.
دیگر زمان آن گذشته که با سیلی، صورت این واقعیت تکیده را سرخ نگه دارید. حقیقتی که از تریبونها و فضای مضحک رسانهای پنهان میکنید، در استخوانهای ما تیر میکشد؛ این ساختار عظیم، با تمام ادعاهایش، سالهاست که بر شانههایی تکیه کرده که خود، مصلوب بیمهری همین سیستم بودهاند. اما هشدار که هیچ بنایی بر پایههای درهمشکسته استوار نمیماند. دیگر روی استخوانهای خردشده ما نمیچرخند. نمیتوان از جوان دم زد و همزمان، نبض انگیزه را در رگهای یک نسل برید.
دیگر نه فریادی برای رهایی مانده و نه اشکی برای سوگواری. ما فقط تماشاچیان مسخشده ویرانی خویشیم. فردا کلمهایست که معنایش را در عبور از این خاک غمزده گم کردهایم. نام ما امید بود، اما سرنوشتمان، خط سیاهی شد که هیچ نوری جرات عبور از آن را ندارد. ما در نقطهای از تاریخ ایستادهایم که تاریکی، تنها حقیقت موجود است.
حال، اگر کسی از راه برسد و با برچسب ترویج ناامیدی، این مرثیه را نقد کند، تنها باید از او پرسید که با آنها که سرشار از امید بودند چه کردید؟ با آن همه انگیزه و استعدادی که در پیشگاه تصمیمات غلط شما تلف شد، چه کردید؟ احمقانه است که چشم بر ویرانهها ببندید و از ما بخواهید در این تاریکی غلیظ، ادای دیدن نور را در بیاوریم. این متن، ترویج ناامیدی نیست؛ این صدای آوار شدن تمام دیوارهایی است که بر سر جوانان امیدوار و نخبه این خاک خراب کردید. پیش از آنکه نگران کلمات ما باشید، نگاهی به دستهای خودتان بیندازید؛ شما خیلی وقت پیش، امید را در واقعیت زندگی آنان با خاک یکسان کردید.
Post #1387
8.31K
- 💔 62
- ❤🔥 8
- 👍 7