🔘 با کدام طرف در جنگیم؟
در شرایطی که کشور با یک بحران جنگی واقعی و پرتنش مواجه است و بسیاری از شهرها به طور مستقیم در معرض حملات قرار دارند، انتظار طبیعی از نهادهای مدیریتی بهویژه در حوزه آموزش و سلامت این است که تصمیمات خود را با درک دقیق از واقعیتهای میدانی، حفظ امنیت افراد و توجه به شرایط انسانی دانشجویان اتخاذ کنند. با این حال، برخی تصمیمات اخیر در حوزه آموزش پزشکی نه تنها چنین درکی را نشان نمیدهد، بلکه پرسشهای جدی و نگرانیهای عمیقی را در میان دانشجویان ایجاد کرده است که ما واقعا با کدام طرف در جنگ هستیم؟!
اعلام لزوم حضور کامل دانشجویان در بیمارستانها با درنظر گرفتن صوری شرایط مهمانی، انتقالی و کلمات زیبای نامهای در شرایطی که نه نشانهای از کاهش تنشهای جنگی دیده میشود و نه هیچ تضمین روشنی برای امنیت و رفاه دانشجویان ارائه شده، تصمیمی است که به دشواری میتوان آن را با منطق مدیریت بحران سازگار دانست. واقعیت این است که در بسیاری از مناطق، وضعیت نه تنها عادی نشده بلکه نشانههایی از تشدید ناامنی نیز دیده میشود. در چنین فضایی، اصرار بر بازگرداندن روند آموزش به شکل کاملا عادی، بیش از آنکه نشانهای از مدیریت مسئولانه باشد، شبیه نادیده گرفتن آشکار شرایط واقعی جامعه و زندگی دانشجویان است.
از سوی دیگر، مسئله امکانات رفاهی و زیرساختهای لازم برای حضور دانشجویان در بیمارستانها همچنان مبهم و در بسیاری موارد ناکافی است. دانشجویانی که قرار است در چنین شرایط پرتنشی در محیطهای درمانی حضور داشته باشند، حق دارند حداقل از امکانات اقامتی مناسب، شرایط ایمنی قابل قبول و برنامهریزی روشن برخوردار باشند. با این حال، در عمل نه تنها این زیرساختها بهطور جدی فراهم نشده، بلکه توضیح شفافی نیز درباره آن ارائه نشده است.
نکته مهمتر این است که حتی در ماه اسفند، زمانی که کارورزان با حداقل تعداد نفرات در بیمارستانها حضور داشتند، بخش قابل توجهی از امور درمانی بدون مشکل جدی پیش رفت. این تجربه عملی نشان میدهد که امکان مدیریت فعالیتها با حضور محدودتر نیروها وجود داشته است. بنابراین اصرار ناگهانی بر حضور گسترده دانشجویان، آن هم در اوج بحران امنیتی، تصمیمی است که نیازمند توضیحی بسیار قانعکنندهتر از آن چیزی است که تاکنون به بهانه ساده و فریبنده گردش چرخ آموزش ارائه شده است.
از سوی دیگر، اگر قرار است از دانشجویان انتظار ایستادگی و حضور در شرایط دشوار وجود داشته باشد، بدیهی است که حداقل الزامات حمایتی نیز باید فراهم شده باشد. نمیتوان از دانشجویان انتظار داشت «فاز مقاومت» بگیرند و همه چیز را عادی تلقی کنند، در حالی که بسیاری از ابتداییترین حمایتها حتی در شرایط عادی نیز بهدرستی انجام نشده است. هنوز مطالبات مالی بسیاری از دانشجویان پرداخت نشده، کارانه شیفتها با تأخیر یا ابهام مواجه است، و حتی در مناسبتهای سادهای مانند عید نیز حداقل توجه و حمایت نمادین از دانشجویان دیده نشده است. در چنین شرایطی، دعوت به تحمل و مقاومت بدون فراهم کردن حداقل پشتوانههای مادی و رفاهی، بیشتر شبیه مطالبه یکطرفه است تا مدیریت مسئولانه.
آنچه بیش از همه باعث نگرانی و نارضایتی دانشجویان شده، رویکردی است که تلاش میکند شرایط را به شکلی غیرواقعی عادی جلوه دهد. گویی با وجود تهدیدهای امنیتی، مشکلات رفتوآمد، فشارهای روانی و کمبود امکانات، تنها راهحل این است که همه چیز بدون هیچ تغییری ادامه پیدا کند. چنین رویکردی نه تنها با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد، بلکه این احساس را تقویت میکند که صدای دانشجویان و دغدغههای آنان در فرآیند تصمیمگیری نه تنها جدی گرفته نمیشود بلکه به عنوان ابزاری برای احیای چرخ مالی بیمارستانها استفاده میشوند.
دانشجویان پزشکی همواره نشان دادهاند که در شرایط سخت کنار نظام سلامت کشور میایستند و مسئولیت حرفهای خود را جدی میگیرند. اما مسئولیتپذیری نمیتواند یکطرفه باشد. انتظار حداقلی این است که مدیران و تصمیمگیران نیز با همان میزان مسئولیت، شجاعت، عقلانیت و شرافت نسبت به امنیت، رفاه و شرایط انسانی دانشجویان حساس باشند.
مدیریت در شرایط بحران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند واقعبینی، صداقت و شنیدن صدای کسانی است که بار اصلی این تصمیمات را بر دوش میکشند.
در یک کلام، آموزش در شرایط بحران در برابر جان هیچ اهمیتی ندارد، اگر به عقلانیت رجوع نمیکنید به وجدانتان رجوع کنید.
✍امید قیسوندی، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
Post #1384
2.68K
- ❤ 23
- 🔥 1
- 🤝 1