فکر میکردم، ذوق زندگی، شوق نفس کشیدن،
دیدن و تماشا کردن، در من از بین رفته!
تا وقتی که در مغازهای در کوچه پس
کوچههای بازارِ کرمان، به خودم اومدم، و
دیدم از در لحظه بودن، لذت میبرم!
از اینکه کنار این آدمها هستم خوشحالم!
در لحظهام.. و قلبم، چشمام، روحم همراه هم
لبخندِ کمرنگ اما عمیقی میزنند.
پس زندگی هنوز لحظههای قشنگش رو داره💚
Post #2341
397
- ❤ 88