خدا در جواب گفت: «پس بگذار به آغوش من برگردد؛ او تمام این مدت، بهاشتباه فکر میکرد که باید تنهایی نجات پیدا کند.»
و من... میان صدای شیطان و آغوش خدا، هنوز نمیدانستم لایق کدامم؛ غافل از اینکه خدا از اول هم منتظرم بود، نه بهخاطر بیگناهیام، بلکه با وجود تمام زخمها و گناهانم.
نهایتاً فهمیدم که شیطان روحم را رها نکرده بود چون شکست خورده بود؛ رها کرده بود چون میدانست حتی در تاریکترین لحظههایم، هنوز چیزی در من هست که خدا حاضر نیست از آن دست بکشد.
Post #21534
20
