🌱 شاید این پنج روز، بیشتر از آنکه یک مسابقه باشد، یک جستوجو بوده است.
🔎 روز اول از خودمان پرسیدیم:
چه چیزی هنوز برایت ارزشمند است؟
گشتیم و چیزهایی را پیدا کردیم که شاید زیر شلوغی و خستگی روزها، فراموششان کرده بودیم.
💭 روز دوم پرسیدیم:
وقتی خستهای، چه چیزی کمی حالت را بهتر میکند؟
دوباره گشتیم؛
بین آدمها، موسیقیها، کتابها، گفتوگوها و آن چیزهای کوچکی که حالمان را کمی بهتر میکنند.
👥 روز سوم، به آدمها دقیقتر نگاه کردیم؛
به کسانی که شاید خودشان ندانند، اما چیزی در ما تغییر دادهاند.
👣 روز چهارم فهمیدیم شاید همیشه لازم نباشد اتفاق بزرگی بیفتد؛
گاهی یک تماس،
یک پیادهروی،
یک موسیقی،
یا یک کار کوچک میتواند امروزمان را کمی بهتر کند.
🤍 و روز پنجم…
از خودمان بیرون آمدیم.
از خودمان پرسیدیم:
اگر قرار بود یک چیز خوب را برای یک نفر به یادگار بگذاری، چه چیزی بود؟
شاید این بار نوبت ماست که بخشی از حال خوب یک نفر باشیم.
✨ شاید در تمام این روزها،
داشتهایم دوباره به یک چیز ساده فکر میکردیم:
زندگی فقط آن چیزهایی نیست که از دست دادهایم.
چیزهایی هم هست که هنوز داریم؛
آدمهایی که کنارمان هستند،
لحظههایی که میتوانند حالمان را بهتر کنند،
و خودِ ما، که میتوانیم برای دیگری چیزی خوب باشیم.
🌱 حالا پنج روز گذشته است.
کمی گشتیم.
کمی دقیقتر دیدیم.
کمی بیشتر به خودمان و آدمهای اطرافمان توجه کردیم.
و حالا…
شاید وقت آن رسیده باشد که ببینیم با تمام این چیزهایی که دوباره پیدا کردهایم، از کجا میتوانیم دوباره شروع کنیم.
🌱 «میان همین روزها»
Post #802
86
- ❤ 1