🎨 قصهی بندر، به رنگ همدلی
🌦 بارون آرام میبارید.
صفحه نقاشی خیس شد، نه از بارون، از دلهایی که برای بندر تنگ شده بود.
کنار هم ایستادیم، ساده و بیادعا؛
🖌 قلممو برداشتیم و هر کسی سهم خودش رو کشید.
💔 آتش، موج، دود، دلتنگی...
❤️🩹 اما میون همهشون، رنگِ همدلی پررنگتر بود.
نمایش نبود.
یه لحظهی کوتاه بود برای یادآوری؛
که هنوز میشه با تصویر، با رنگ، کنار هم ایستاد.
🌱 منتظرتیم...
@ABZUMS_LIFE
Post #18
118









