Post #8995
19
࣪ ˖ 𓂃 𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐧𝐝𝐞𝐫𝐬 ˎˊ˗ ㅤ ⌣ ︶݄︶⌣ ׅ ֪𓏼♡⃪゙ ׅ ⌣︶݄︶ ⌣ ㅤ باران به سقف فلزی انبار متروکه در داکوتای شمالی میکوبید. شکار تمام شده بود وخاکسترهای موجود اهریمنی هنوز روی زمین سرد بتنی گرم بود. بابی سینگر با دستهایی که از شدت نبرد هنوز کمی میلرزید، کلاهش را صاف…
خوشگلا ری اکشناشو زیاد کنین متن بعدی بنویسم بزارم
- ❤ 1