غریب آشنا
اسم نویسنده: #hasmita
خلاصه: کاش هیچوقت لازم نبود کشف کند که آیا این زخم ها بودند که نخ سرنوشت به آنها گره خورده بودند یا چیزی در اعماق ذهن؟ ریشه ی درختی که شخصیت آنها را شکل میداد مثل جورچینی با هم کامل میشد؟ یا این کشش نتیجه ی انزوای بیش از حد و عقده ی درک شدن بود؟ژانر: #معمایی #درام #جنایی #دلهرهآور
چرا بقیه لازم نبود به این ها فکر کنند؟ او از تعلل کردن خسته شده بود.
(دنیایی که دازای و چویا را به هم نزدیک میکند و دقیقا همان زمانی که دست از نفرین کردن زندگیشان برداشته بودند از هم جدا میکند)
کاپل: #سوکوکو #رانپوئه