#باران_وداع
از وطن چیزی ندارم جز صدای
مادرم
جز همان دستی که میلرزید روی
چادرم
صبحِ رفتن، روسریاش خیسِ
بارانِ وداع
اشک او رگباری از آشفتگی
دور و برم
پشتِ شیشه، شهرکمکم محو شد
از چشم من
مانده یک تصویر گریان از پدر
پشت سرم
دختری با یک کلیدِ خانه در جیبش
هنوز
یک اتاقِ کودکی را چیده هر شب
در سرم
بوی مادر پشت آن دیوار دلتنگی،
کنون
عکس خواهر مانده تنها، گوشهای
از باورم
من مهاجر نیستم، انگار خانه
مرده است
من فقط هر شب عزا دارم برای
کشورم
#فرزانه_رها
شاعری از دیار #افغانستان
عضو فرهیخته
#کانال_نغمه_های_دلتنگی
@soorat_im
Post #61472
34

- 😢 1