نمیدونم دقیق چه موقعی بود که برای اولین بار احساس کردم انقدر با تاریکی شب انس گرفتم. ولی دقیقا یادمه برای اولین بار که این آهنگ رو گوش دادم این احساس برای همیشه تثبیت شد. دوران کرونا و من تموم مدت روز مشغول دانلود آهنگ بود و خیلی اتفاقی اسم این ترک، نظرمو جلب کرد. اتفاقا وقتی گوشش دادم یه آخر شبی بود و همه جا ساکت، اون لحظه مرز واقعیت و خیال رو گم کردم. چقدر تصور همه چی اون لحظه راحت بود، با ملودی های این آهنگ، بوی چوب سوخته رو تو ذهنم استشمام میکردم، صدای خورد شدن برگ های خشک شده زیر پاهات وقتی داری تو یه جنگل تو دل سیاهی شب قدم میزنی یا مثلا حاشیه یه جاده منتهی به کوهستان یا حتی پرسه زدن تو یه ایستگاه راه آهن متروکه وقتی نمای چراغ های شهر رو میتونی از دور ببینی .
هرچیزی رو میتونستم تصور کنم آره؛ شاید واقعا از اون موقع بود که شب رو طور دیگه ای برای خودم معنا کردم و از اون موقع، هیچوقت برام این احساسات تکراری نشدن
همیشه میشه درمورد تاریکی شب حرف زد و خسته نشد ...
Post #685
398
Hiraeth Sadness – Night...
- ❤ 12