روایت صادق زیباکلام از دیدار شبانه با رئیس دفتر حسین طائب؛ از استخراج زایچه تا ارائه خدمات رمل و اسطرلاب و مقابله با اجنه
کتاب صوتی خاطرات اوین، به روایت صادق زیباکلام: "رفتیم به یک مسجد بزرگ شهرک شهید محلاتی. در اتاق کوچکی، حاجعباس نشسته بود و انگار منتظر من بود. ابتدا اسم خودم و سپس اسم مادرم را پرسید و در دفترچه کوچکی یادداشت کرد. گفت: «من دارم زایچه شما را استخراج میکنم.»"
"از من پرسید: «چقدر از هیئت، نجوم، رمل و اسطرلاب و تأثیرات صور فلکی بر زندگی انسانها میدانی؟» بعد شروع کرد درباره وضعیت فلکی و تأثیرات آن بر سرنوشت انسانها صحبت کردن. سپس سراغ جنها رفت و شروع کرد به توضیح اینکه چگونه باید با جنها جنگید."
"رودربایستی را کنار گذاشتم و گفتم: «حاجآقا، من باید برگردم. حتماً باز هم به زیارتتان میآیم.» پیش از سوار شدن به ماشین، آن آقا سرش را نزدیک گوشم آورد و گفت: «حضرت آقا با امام زمان ارتباط دارند. شما یک نامه به ایشان بنویسید و تقاضای عفو کنید.» حمید صالحی میگفت: «دکتر، شما جایگاه ایشان را نمیدانید. اگر به شما بگویم، باورتان نمیشود. ایشان رئیس دفتر آقای حسین طائب بودهاند.»"
@SolsMedia
Post #635
1.75K