غریبهای که نه کاملاً نزدیک است، نه کاملاً دور
تا حالا شده حرفی را به یک آدم نسبتاً غریبه بزنید، اما گفتنش برایتان با کسی که سالهاست میشناسید سختتر باشد؟
چرا ممکن است گاهی با کسی که هنوز خیلی به ما نزدیک نشده، راحتتر درباره بعضی چیزها صحبت کنیم؟
این تجربه روزمره میتواند ما را به یکی از ایدههای جالب گئورگ زیمل درباره «غریبه» نزدیک کند.
برای زیمل، غریبه صرفاً کسی نیست که از جایی دیگر آمده و از کنار ما عبور میکند.
غریبه کسی است که وارد یک گروه یا رابطه اجتماعی شده و در آن حضور دارد، اما از ابتدا عضوی از آن نبوده است.
به همین دلیل، موقعیت او ویژگی جالبی دارد:
او در عین حال که نزدیک است، دور هم هست.
مثلاً دانشجوی تازهوارد یک کلاس، همکار جدید یک اداره یا فردی که تازه به یک جمع دوستانه پیوسته است.
زیمل نشان میدهد که فاصله اجتماعی همیشه به معنای نبودن رابطه نیست. گاهی یک فرد میتواند درون یک جمع حضور داشته باشد، اما همچنان فاصلهای با آن داشته باشد.
این فاصله میتواند نوع خاصی از رابطه اجتماعی را شکل دهد؛ رابطهای که با رابطه ما با اعضای قدیمی و آشنای گروه یکسان نیست.
پس شاید سؤال جالب این نباشد که:
«چرا با غریبهها راحتتر حرف میزنیم؟»
بلکه این باشد:
«فاصله اجتماعی چه تغییری در رابطه ما با دیگران ایجاد میکند؟»
زیمل با مفهوم «غریبه» به ما کمک میکند چیزی را ببینیم که در روابط روزمره معمولاً از کنار آن میگذریم:
نزدیکی و دوری همیشه دو نقطه مقابل هم نیستند؛ گاهی یک رابطه میتواند همزمان شامل هر دو باشد.
📌 گئورگ زیمل
۱۸۵۸–۱۹۱۸
به مناسبت سالروز درگذشت گئورگ زیمل
حالا شما چطور؟
تا حالا شده با کسی که نسبتاً غریبه بوده، درباره موضوعی راحتتر از نزدیکانتان صحبت کنید؟
@SocioShades
Post #3816
623
- ❤ 10