TGViewer
Marvelous' PM Marvelous' PM @smuts_pms · 242 subscribers
Post #102954 34

Forwarded from Harf Chat

‌
شیرزاد هر دو مچِ او را گرفت و بالایِ سرش رویِ بالش فشار داد. بدنش را کامل رویِ منصور انداخت تا نتواند تکان بخورد. پوزخندش برگشته بود؛ این‌بار کمی شیطنت‌آمیز.

«تو خیلی شیرینی وقتی فکر می‌کنی می‌تونی منو کنار بزنی. ولی نه دکتر. من فاعلم(تاپ). تو مفعول. این‌طور می‌مونه.»

منصور هنوز تقلا می‌کرد، اما قدرتِ بازوهایِ شیرزاد خیلی بیشتر بود. نفس‌نفس می‌زد و گونه‌هایش سرخ‌تر شده بود؛ ترکیبی از خشمِ شیرین و هیجان.
«این... این عادلانه نیست...»

شیرزاد خم شد و گوشِ او را گاز گرفت.
«عادلانه نیست. ولی حقیقت داره.»

بعد دوباره شروع کرد به بوسیدن. این‌بار انگار می‌خواست جبرانِ تلاشِ منصور را بکند؛ طولانی‌تر، عمیق‌تر، با تمرکزِ بیشتر رویِ جاهایی که شبِ قبل علامت گذاشته بود. گردن را دوباره گاز گرفت و مکید تا علامت‌ها تیره‌تر شوند. سینه‌ها را یکی‌یکی مکید تا نوک سینه‌ها متورم و حساس شدند. دست‌هایش تمامِ بدنِ منصور را لمس می‌کرد؛ از زیرِ بغل تا گودیِ کمر، از پشتِ ران تا داخلِ ران.

منصور کم‌کم مقاومت را رها کرد. ناله‌هایش دوباره شروع شد. وقتی شیرزاد وازلین را برداشت و انگشتانش را داخلِ او فرو کرد، منصور دیگر فقط می‌توانست کمرش را قوس بدهد و اسمِ او را زیرِ لب تکرار کند. سه انگشت، آرام و چرخان، با بوسه‌هایِ مدام رویِ لب و گردن.

وقتی شیرزاد خودش را آماده کرد و نوک آلتش(_چرا نمی‌گی کیر؟+کیر احساس می‌کنم بیشتر فحشه تا اعضای بدن) را رویِ ورودی گذاشت، منصور چشم‌هایش را باز کرد و با صدایِ گرفته گفت:
«حداقل... این‌بار آروم‌تر...»

شیرزاد لبخند زد، پیشانی‌اش را به پیشانیِ او چسباند و آرام داخل رفت. کامل. عمیق. بعد حرکت را شروع کرد؛ اول کند، بعد کمی سریع‌تر، اما همیشه با بوسه و لمس. یک دست زیرِ کمرِ منصور بود و او را بالا می‌کشید، دستِ دیگر آلتِ او را گرفته بود و با همان ریتم می‌کشید.

منصور پاهایش را دورِ کمرِ شیرزاد حلقه کرد و ناخن‌هایش را تویِ پشتِ او فرو کرد. هر بار که شیرزاد به آن نقطه ضربه می‌زد، یک ناله‌یِ بلندتر می‌کشید. اتاق پر از صدایِ برخورد پوست‌ها و نفس و اسم‌هایی بود که زیرِ لب گفته می‌شد.

ارگاسمِ منصور اول آمد؛ بدنش لرزید، داخلش سفت شد و بینِ سینه‌هایشان خالی شد. شیرزاد چند دقیقه‌یِ دیگر ادامه داد تا اینکه خودش هم با یک ناله‌یِ خشن و آخرین ضربه، داخلِ او خالی شد.

بعد از آن، شیرزاد بیرون کشید اما از رویِ منصور کنار نرفت. همان‌طور رویش ماند، سنگینیِ خوشایندِ بدنش را حفظ کرد و لب‌هایش را رویِ شقیقه‌یِ عرق‌کرده‌یِ منصور گذاشت.

«هنوز فکر می‌کنی می‌تونی فاعل باشی؟»

منصور که هنوز نفس‌نفس می‌زد و چشم‌هایش بسته بود، با صدایِ گرفته و کمی خنده در گلو جواب داد:
«... یک‌بارِ دیگه امتحان می‌کنم.»

شیرزاد خندید؛ خنده‌ای واقعی و کم‌سابقه که از سینه‌اش بیرون آمد. بعد بغلش کرد، پتو را رویِ هر دو کشید و انگشتانش را لایِ انگشتانِ منصور قفل کرد.

«هر وقت خواستی امتحان کن. نتیجه‌ش همینه.»

بیرون آفتاب بالاتر آمده بود. داخلِ اتاق، دو بدنِ خیس از عرق و راضی، در هم پیچیده بودند
  • ❤‍🔥 10
More from @smuts_pms
  1. Oct 13, 2026https://t.me/Smuts_PMs/102988 قربونت برم مرسیی❤️❤️ خسته هم نباشی خیلی کارت درسته😘😂 قطعا…
  2. Oct 13, 2026‌ https://t.me/Smuts_PMs/102984 خیلی ممنونم از انرژی ای که بهم دادی🤍☁️ ایشالا که بتونی پا…
  3. Oct 13, 2026منم از این انگیزه‌ها میخوام
  4. Oct 13, 2026Post #102985
  5. Oct 13, 2026نویسنده ناشناس عاشقتمممممم من چون این چند وقت درگیر دفاع پروژه بودم (و هنوزم هستم😭) وقت ن…
  6. Oct 13, 2026imoji matters🙇🏻
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →