Post #102564
48
SH's قبل از اینکه منصور بتواند حرفِ دیگری بزند، دستِ راستش را محکم دورِ گلویِ او حلقه کرد و با قدرت به دیوارِ سنگیِ پشتِ سرش چسباند. بدنِ منصور به دیوار کوبیده شد. کلاهِ پاناما از سرش افتاد و رویِ کفِ اتاق غلتید. چشمهایِ آبیاش از تعجب و درد گشاد شد. دستهایش بیاختیار آمد بالا و مچِ دستِ شیرزاد را گرفت، اما فشارِ انگشتانِ سرهنگ آنقدر محکم بود که نتوانست فاصله ایجاد کند.
ای بابا، این رفتارای تند و خشن چیه🤭
- 🤣 3