Post #102245
44
Harf Chat انگشتانِ منصور داخلِ گوشتِ گرم و خونآلود حرکت میکرد. شیرزاد هر بار که دستِ او عمیقتر میشد، بدنش را منقبض میکرد و فریاد میکشید. اما هوشیاریاش را از دست نداد. میتوانست جایِ دقیقِ انگشتانِ منصور را رویِ سینهاش حس کند؛ فشارِ محکم، حرارتِ پوست، و لرزشِ خفیفی که از اضطرابِ پزشک میآمد.
medical kink is a thing