چند ثانیه همونطور موند. بعد بهآرومی به سمت صورت اسکای خم شد. فاصلهشون کم و کمتر شد و دارما برای لحظهای کوتاه، درست پیش از نزدیک شدن کامل، چشمهاش رو بالا آورد و به صورتش نگاه کرد. اسکای خواب بود؛ بیخبر از فکری که توی سر دارما میگذشت و بیخبر از اینکه مردی که همیشه همهچیز رو تحت کنترل داشت، حالا برای انجام سادهترین حرکت هم با خودش کلنجار میرفت. دارما دوباره نگاهش رو پایین آورد و لبهاش رو آروم روی لبهای نیمهباز اسکای گذاشت. بوسه کوتاه بود؛ بهاندازهی چند ثانیه، نرم و محتاط، بیشتر شبیه امتحان کردن چیزی ناشناخته تا حرکتی که خودش از قبل براش تصمیم گرفته باشه. لب پایین اسکای برای لحظهای بین لبهاش قرار گرفت
𝒯𝒶𝑔:#skynani #Fanfiction
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
ᚚ @skyni_R
Post #40129
161
ડ𝕜ꪗꪀⅈ𝕣 🌸☁️🦊 "Tap to read part34

- 😭 23