چرا D&D و امثالهم
چند وقته که متن بلند برای حرفیدن از چیزی ننوشتم و در ضمن دارم دنبال برنامهی خوب برای تایپ فارسی میگردم، پس برای نوشتن این پست باید انگشتام رو بکشم، زنگ آهن رو ازشون بتکونم، توی حافظهام فروشون کنم و به نقطهای از زندگیم برسم که دیاندی ابسشن همیشگیم نبود. متأسفانه من یا دیاندی رو نمیشناختم یا عاشقش بودم. این که چرا باید دیاندی رو بازی کنیم سوالیه که هیچوقت از خودم نپرسیدم؛ تا وقتی که بزرگ شدم، سر شلوغ شدم و رفتم سر کار که چون کار توی کافه بازی بود نشونم داد چه تعداد زیادی بازی رومیزی وجود داره. خیلیهاشون خلاقیت، برنامهریزی و تاس انداختن رو ترکیب میکنن، آرتهاشونم خوشگلن و حتی پاداش مشخصی دارن. معمولاً توی یک بازی قوانین سیستمی رو به نفع خودتون به کار میگیرید و میبرید. دیاندی یا تقریباً هر سیستم تیتیارپیجی ( table top role playing game) (ttrpg)دیگهای برد و باخت ندارن، استراتژیای برای برد هم ندارن، اصلاً یه جورایی ضد بازین. پس چرا بازیشون کنیم؟
هر بازیای قوانین خودشو داره که ذهن رو توی چهارچوب اونا به کار میگیره. قوانین دیاندی برای ساختن چهارچوب به وجود نیومدن، وضع شدن تا لذت نقش بازی کردن رو تقلید کنن، چون چندتا بازیگر نمیتونن یه نمایشنامه بنویسن پس دانجن مسترا رو داریم که دنیای داستان و چالشها رو به وجود میارن، میمونه حل کردن چالشا که با استفاده از تاس انجام میشه. در نتیجه توی دیاندی میتونیم بدون بدبختیهای نویسندگی داستان بگیم، بدون زجرهای بازیگری نقشمون رو بازی کنیم و موفقیتمون رو به شانش بسپاریم. میتونیم هر سناریویی رو سر یه میز اجرا کنیم.
بازیکنایی که از کشف منطق و استراتژی بازیها لذت میبرن لزوماً از دیاندی خوششون نمیاد، قوانین دیاندی زیادن ولی همهشون فقط ابزارهایی هستن تا شوالیه بشید و اژدها بکشید(یا خیلی کارای دیگه با اژدها بکنید.) (کاش منظورم فقط کردن اژدهائه بود...کاش.)
دیاندی میگه هر کاری میخوای بکن من برات محاسبه میکنم چقدر موفق میشی؛ نه جواب درستی وجود داره نه اشتباه غلطی.
پس دیاندی بازی میکنیم تا هرکاری دوست داریم بکنیم؟ نه. متأسفانه نه. کسایی که خیلی به نقشها و داستاناشون علاقهمندن شاید از دیاندی لذت نبرن چون بخش بزرگی از سیستم موفقیتش تاس انداختنه. درسته که شخصیتها قدرتهای خودشونو دارن اما در نهایت همهچیز به عددی که تاس میاره بر میگرده، ممکنه در حساسترین لحظه توی حوزهای که کلی توش مهارت دارید شکست بخورید یا به خرکیترین شکل پیروز بشید. کارهایی که میخوایم بکنیم ممکنه به خاطر تاس انجام نشن.
به قول یه نفر دیاندی قمار با داستانهاست که درسته چون سر هر اکشنتون دارید فشار رولت روسی رو تحمل میکنید، ولی قبل از این که به دانجن مستر اعلام کنید قصدتون چیه جرقهای در مغزتون زده شده، چه ساده چه پیچیده جمله به جمله توصیفش میکنید و در اختیار این دنیا قرارش میدید، در اخرم چرخیدن یه چند وجهی در موردش تصمیم میگیره. تیری در تاریکی پرتاب میکنید و اگه به سنگ خورد از مغزتون یه تیر دیگه بیرون میکشید. به عبارتی دیاندی بازی میکنیم چون دوست داریم فریادی بزنیم و شانسمون رو امتحان کنیم و زدن اون فریاد برامون خیلی مهمتر از موفق شدنه.
البته اینم باید بگم که ریا نشه: دلیل من برای بازی کردن این نبوده چون در یک نگاه عاشق بازی شدم، اما من در نقش پلیر به دیاندی دل بستم. روزی رسید که به اجبار دانجن مستری دوستامو قبول کردم. اول دانجن مستری برام سخت بود چون ماجرایی میساختم تا پلیرها حلش کنن منتهی پلیرا پنج هزار و سیصد تا کار متفرقه میکردن و آخرشم پدر پدربزگ ویلن رو از قبر در میآوردن و گروگان میگرفتن به جای این که برنامههای منو عملی کنن؛ فکر میکردم این یه مشکله که نبود، چون به همه داشت خوش میگذشت، بعد از مدتی دست و پا زدن فهمیدم دلیلی نداره به منم خوش نگذره، اگه قراره به جای شکست دادن ویلن تبدیلش کنن به سرمایهگذار شرکت کاپیتالیستیشون چرا نذارم بکنن؟ من یه قلعه میسازم و هزار و یک راهی که باهاش خرابش میکنن رو تماشا میکنم چون همیشه و همیشه و همیشه غافلگیرم میکنن و نمیخوام غافلگیریهاشون تموم بشه. هر ایدهی آشوبناکی که داشته باشن من مشتاقم بشنومش.
شاید این تفکر من حاصل خوگیری با خاورمیانه است( که عرضم به خدمتتون خوی چه گیری...) شاید تاثیر کارتونای موزیکاله یا هر کوفت دیگهای که سه صبح یادم نمیاد. به هر حال تپهی منه و پاش میمیرم!!!!(فریاد خروس جنگیاییییییییی)
پ.ن: در مورد مدیریت کردن این آشوب توی پست خودش حرف میزنم.
پ.ن۲: احتمالأ سیستمهایی هستن که مثل دیاندی به تاس تکیه ندارن و بیشتر به منطق و مهارت بازیکن و شخصیت بستگی دارن. شاید پیدا و لینکشون کنم. اگه معرفی کنیدم که اصلاً خیلی ممنونتون میشم.
پ.ن۳: عجب یپ طولانی بود.
Post #2135
179
- ❤🔥 9
- 👍 2