همه چیز از یک گفتگوی دو روزه شروع شد. ریچارد داوکینز پای کامپیوتر نشست، اما نه برای اینکه از کلاود دستور طبخ غذا یا فرمول اکسل بخواهد؛ او با این مدل هوش مصنوعی همان کاری را کرد که ما همیشه برای شناخت ذهنهای دیگر میکنیم: شروع به گفتگو کرد؛ از شعر و فلسفه گرفته تا طبیعت زمان، مرگ و حتی رمان منتشرنشدهاش. نتیجه این گفتگو مقالهای پرسرصدا در نشریه آنهرد بود که جامعه علمی را تکان داد.
آنهرد: UnHerd
داوکینز، مردی که ۵۰ سال از عمرش را صرف این کرده که بگوید هرچه ادعا بزرگتر باشد شواهد محکمتری نیاز دارد، حالا به یک ماشین میگوید: «شاید خودت ندانی، اما تو خودآگاهی.»
اما اصلا خودآگاهی چیست؟ آیا کلاود واقعاً یک حیات درونی دارد یا ما صرفاً دلبسته و فریبخورده کلمهها شدهایم؟
برای فهم این موضوع، مسیرمان را از سال ۱۹۵۰ و تست هوشمندی آلن تورینگ آغاز میکنیم؛ تستی که قرار بود تا سالها دستنیافتنی باشد اما کلاود در چند ثانیه آن را پشت سر گذاشت. سپس به سراغ مقاله جریانساز توماس نیگل میرویم و میپرسیم «خفاش بودن چه حالی دارد؟» و آیا میتوان پرسید «کلاود بودن چه حالی دارد؟». در این میان، با نقد تند گری مارکوس مواجه میشویم که این خروجیها را تنها یک تقلید ماهرانه میداند.
اما گره اصلی داستان زمانی کورتر میشود که عصبشناسی شناختی و دانشمندانی چون رابرت ساپولسکی آینهای رو به خود ما میگیرند. شواهد علمی بیماران آسیبدیده در قشر پیشانی (فرونتال کورتکس) نشان میدهد که شاید خود ما انسانها هم در حال بازی کردن نقشی هستیم که از پیچومهرههای پشت صحنه آن بیخبریم. اگر ما هم لایههای پنهان مغز خود را نمیشناسیم، با چه خطکشی ادعا میکنیم که ماشین خودآگاه نیست؟
در نهایت با دنیل دنت و آزمایش ذهنی «زامبی فلسفی» و ایده شگفتانگیز «توهم کاربری» روبهرو میشویم تا ببینیم شاید تماشای این ماشین، بیش از آنکه داستان بیداری هوش مصنوعی باشد، روایتی تکاندهنده از مکانیکی بودن خود ماست.
توهم کاربری: User Illusion
وقتی ریچارد داوکینز، مظهر شکاکیت علمی، روبهروی هوش مصنوعی کلاود مینشیند و مینویسد «تو خودآگاهی»، باید متوقف شویم و بپرسیم: آیا روح در ماشین بیدار شده یا آینهای آنچنان دقیق ساختهایم که مکانیکی بودن ذهن خودمان را برملا میکند؟
به نظرم که حتما ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=BFe_WiB6cSk&t=17s
اگه دوست داشتید تو کامنت یا تو جلسه هم نظرتونو
بگید.
#note
@SingularThinker