〰〰〰💙〰〰〰
💙🎀热烈的少年 🤍
جوانیِ آتشین
حرفهایی که بهم زدن،
هیچوقت از یادم نرفته.
اصلا چرا باید به اون نقطه دور پرواز میکردم؟
چقدر مسخره شدم، چقدر تیرِ زهرآلود خوردم،
چقدر زخم خوردم تا اینقدر مقاوم شدم، مقاوم!
مقاومت کردن فقط منو قویتر میکنه،
دیوارِ واقعیت رو میشکنم، کولهبارم رو برمیدارم و میزنم به دلِ جاده
قدم به قدم، رد پام توی مسیر باقی میمونه،
پس دیگه حس نمیکنم گم شدم.
اون نگاهِ حسرتبارِ جوونی به آسمون
اون ماهِ گرمِ پشت پنجره
الان داره روی صورتم که با باد و سرما (سختیها) پخته و بالغ شده، میتابه.
آرزوهای بزرگم رو با هر دو دست نگه داشتم،
و نگاههای زیادی روی دوشم سنگینی میکنه،
چرا همیشه یکی هست که بهم میگه تسلیم شو؟
ولی من لجباز به دنیا اومدم،
مثل یه خورشید سوزان.
بر پرواز بر خلاف باد، اصرار دارم،
با تمام توانم میجنگم.
اگه تاریکی جرات کنه مانعم بشه،
تبدیل به نوری میشم که شب رو میشکافه.
روی صحنهای که متعلق به منه،
بدون ترس، شکوفا میشم.
〰〰〰💙〰〰〰