به وقتش متوجه نبودم اما دانه دانه رنجهایی که به من میرسید، آجری بود که جهان مرا میساخت و ارتفاع دید مرا بلندتر میکرد. من با هر رنج، پختهتر میشدم و بیشتر میفهمیدم و بیشتر میسنجیدم و پله پله آگاهتر میشدم. رنجها سنگ محک بودند و عیار مرا میسنجیدند و مقاومتِ من بود که ثابت میکرد چقدر میارزم🌱ᥫ᭡
به خـودت رحم کردهای تـا حالا؟ وسط یکی از آن جنگهای درونـی، در میانهی دادگاهی که علیه خـودت برپا کـردهای تا خـودت را به بـدترین مجازات محـکوم کنی، ناگهان دلـت لرزیده برای بیپـناه بودنـت؟ خـیلی هولناک است که آدم بـزرگترین مجازاتکننده خـودش باشد،در حالی که از بیـرون و در ظاهر همهچیز آرام بهنظر برسد. هیچکس هرگز از آن جـنگهای درونـی با خبر نخواهد شد. . هیچکـس هرگـز نمیفهـمد که چه اتفاقی افتاد، چهچیزی شکـست و چهچـیزی ویـران شد، مگر خودت به وقـت شفقت بر خودت. آدمها چطور چـیزی را از خدا میخواهند که حتی خودشان هم حاضـر به انجام دادنش برای خودشان نیستند؟🌱ᥫ᭡
رفیق بودن کار آسونی نیست، مثل این میمونه که پدر و مادر پارهوقت باشی، کمدین پارهوقت باشی، سخنگوی انگیزشی پارهوقت باشی، و مهم تر از همه شریک جرم هم باشید🌱ᥫ᭡
اگه نمیتونید درس بخونید، اگه نمیتونید کار کنید، اگه تمرکز ندارید، اگه نای بلند شدن ندارید، اگه چند روزیه از همهچی عقب موندید، از "انسان" بودنه.. خودتون رو سرزنش نکنید🌱ᥫ᭡
خانم غادة السمان یه جا میگه که: "بوتههای خار را در زمین من نکار شاید فردا پابرهنه به دیدنم بیایی" خیلی خلاصه گفته پلهای پشت سرت رو خراب نکن چون ممکنه یه روز بدجوری بهم محتاج باشی! اگه بخوام خلاصهترش کنم باید بگم که زود دور برندارید همین🌱ᥫ᭡