با خاموش شدن چراغ های داخل سالن،دو پسر از خستگی نفسی کشیدند و به پشت صحنه قدم گذاشتند.
"اینم از اجرای امروز،خیلی خسته کننده نبود نیکی؟"
"آره هیونگ"
پسر بزرگتر،هوفی کشید و با دیدن کارگردان،به سمتش پا تند کرد،کیم با دیدن پسر،لبخندی زد.
"خسته نباشی،هیسونگا"
"ممنونم جناب کیم،زمان اجرای بعدی کیه؟"
"سه ساعت دیگه"
"آقای کیم،نمیشه بزارید یک روز دیگه؟"
"متاسفم که اینو میگم هیسونگ،ولی ممکن نیست"
بلافاصله،دستاشو روی شونه پسر گذاشت و لبخند ملیحی زد.
"تو،از پسش بر میای هیسونگا"
هیسونگ لبخندی زد،کارگردان از کنارش گذشت،نیکی با دیدن حال گرفته پسر،به سمتش قدم گذاشت.
"هیونگ،چیزی شده؟"
"نیکیا،بدبخت شدیم،اجرای بعدیمون سه ساعت دیگست"
نیکی با شنیدن حرفای پسر،سعی کرد جلوی هیونگش محکم وایسه،با لبخند به پسر نگاه کرد.
"هیونگ،ما که امروز چند ساعت تمرین کردیم،دیگه برای چی نگرانی؟"
"آخه نیکی..."
"آخه نداریم،بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم و فکرتو،مشغول نکن"
"بعضی وقتا،شک میکنم که هیونگتم"
نیکی،خنده ای کرد و دستاشو دور گردن پسر حلقه کرد،دو پسر خندون به بیرون پا گذاشتند،غافل از اینکه پسر جوونی،پشت پرده با پوزخند،نگاشون میکرد.
𝙷𝚎𝚎𝙺𝚒✧
