🍃🌺🍂
🍂🌿
🌾
خط نسازد بے صفا آن عارضِ پر نور را
از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را
شڪوہ مُهرِ خاموشے میخواست گیرد از لبم
ریختم در شیشہ باز این بادهٔ پر زور را
پا منہ بیرون ز حدِ خویش تا بینا شوی
نیست حاجت با عصا در خانهٔ خود ڪور را
همچنان از خار خارِ دانہ چشمش میپرد
گر بود زیرِ نگین مُلڪِ سلیمان مور را
خرمنِ خود سوخت هرڪس بیگناهان را گزید
نیش گردد آتش آخر خانهٔ زنبور را
ساحلِ دریاے پر شورِ جهان، ترڪِ خودے است
مهدِ آسایش بود دارِ فنا منصور را
از نظربازانِ خود غافل نگردد شرم حسن
روے دل در پردہ باشد غنچهٔ مستور را
نیست صائب در جهان بیخودیِ بیمِ گزند
بادهخواران نُقل میسازند چشمِ شور را
✍صائب تبریزی
درودها ، خوبان
صبحتان پراز نشاط و شادے روزتــــــــــــون معطر بہ نور الهے
꧁꧂♥️شعروادب♥️꧁꧂
Post #369299
164

- ❤ 1