پـا به پایت آمدم ، شاید سـرم سـامان بـگیـرد
در کـویـر سینه ام کاش انـدکی بـاران بـگیـرد
کاش روزی مقـدمـت بر بـاغ احساسم رسـانی
گلشن از شوق نگاهت عطری از ریحان بگیرد
دیده پرخون است وحال دل پریشان تر ز باد
تـا نـوای بی نوایـم ، از دل ســوزان بگـیرد
بــر تـن آزرده ام ، یـک دم نــظـر بـازی بفــرما
شــاید از ناز نـگاهت ،لحظه هایم جان بگیرد
انتـظارت می کشم در لحـظـه ی تنهایی خـود
خانه ی دل با وجودت جلوه ای شادان بگیرد
دل پریـشـانـم ، مـداوا کــن ، مــرا با مرهـمـی
شاید این دیرینه غم ، بادیدنت درمان بگیرد
این دل مجنـون من در ساحل غمها روان شد
شـاید این دیـوانگی آرامش از طوفـان بگیرد
با خـم زلـف سیاهت ، هستی ام ویـران مـکن
عشـق میخواهد گسلـها، از بـم ویـران بگیـرد
#نجمه_زارع
Post #23086
494