TGViewer
Channel Public Channel
Madhouse Inferno Info

Madhouse Inferno Info

@sherlock_piir_info

Subscribers
108
Photos
53
Videos
13
Links
42
Recent Posts 20 shown
Post #406 69
بزرگ‌ترین دستاورد سریال: «زمان»
مهم‌ترین ایده‌ی فرمی The Pitt این است که زمان را به دشمن تبدیل می‌کند.
در یک درام پزشکی معمولی، می‌توانی از یک عمل جراحی به گفت‌وگوی شخصی پزشک بروی، چند ساعت جلو بپری و دوباره برگردی.
اما اینجا زمان تقریباً خطی و پیوسته حرکت می‌کند.
وقتی یک پزشک می‌گوید:
«من از صبح حتی فرصت نکردم بنشینم.»
ما واقعاً ساعت‌هاست که او را ندیده‌ایم که بنشیند.
این باعث می‌شود خستگی شخصیت‌ها فقط چیزی نباشد که درباره‌اش دیالوگ می‌شنویم؛ چیزی است که به‌عنوان بیننده تجربه می‌کنیم.
منتقدان نیز همین ساختار real-time را یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سریال دانسته‌اند؛ هر قسمت تقریباً یک ساعت از یک شیفت پانزده‌ساعته را پوشش می‌دهد.
اورژانس به‌عنوان ماشین تولید بحران
نبوغ دیگر سریال این است که لازم نیست برای هر قسمت یک «شرور» بسازد.
خود سیستم بحران است.
بیمار می‌آید.
آمبولانس بعدی می‌رسد.
یکی بدتر می‌شود.
یک تخت آزاد نیست.
یک پزشک باید هم‌زمان سه تصمیم بگیرد.
یک پرستار عصبانی است.
خانواده بیمار جواب می‌خواهد.
و درست در همین لحظه یک مورد بحرانی جدید وارد می‌شود.
این ساختار بسیار مهم است، چون The Pitt نشان می‌دهد مشکل اورژانس الزاماً این نیست که پزشکان آدم‌های بدی هستند یا نمی‌دانند چه کار کنند.
گاهی سیستم آن‌قدر تحت فشار است که حتی آدم‌های خوب هم مجبور می‌شوند انتخاب‌های بد بین چند گزینه‌ی بد انجام دهند.

واقع‌گرایی پزشکی؛ بسیار خوب، اما نه مستند
اینجا باید کمی از تعریف‌های اغراق‌آمیز فاصله گرفت.
پزشکان و متخصصان اورژانس واقعاً از دقت پزشکی سریال تعریف کرده‌اند. برای مثال، متخصصان Stanford گفته‌اند که نمایش تغییر سریع و مداوم توجه میان بیماران با واقعیت کار اورژانس همخوانی زیادی دارد.
اما همین متخصصان محدودیت‌هایی را هم مطرح کرده‌اند.
یکی از مهم‌ترین آنها این است که سریال برای درام، تعداد زیادی از موارد بسیار جذاب و بحرانی را در یک شیفت فشرده می‌کند؛ در حالی که زندگی واقعی اورژانس شامل تعداد بسیار زیادی بیمار با مشکلات کم‌هیجان‌تر اما مهم است.
همچنین در دنیای واقعی پزشکان بخش قابل توجهی از زمانشان را صرف پرونده و Electronic Health Record می‌کنند؛ چیزی که سریال عمداً بسیار کمتر نشان می‌دهد.
The Pitt واقع‌گرایانه است، اما Reality TV نیست.
این تفاوت مهمی است.

چرا سریال از Grey's Anatomy متفاوت است؟
تفاوت اصلی در منبع درام است.
در بسیاری از درام‌های پزشکی، پزشکی پس‌زمینه‌ای برای روابط عاشقانه، خیانت، جاه‌طلبی و زندگی شخصی است.
در The Pitt برعکس است.
زندگی شخصی شخصیت‌ها باید برای چند دقیقه صبر کند چون بیمار دارد می‌میرد.
و همین مسئله باعث می‌شود حتی گفت‌وگوهای شخصی هم تحت تأثیر محیط قرار بگیرند.

شخصیت رابی
Robby یکی از جالب‌ترین بخش‌های سریال است چون «قهرمان کامل» نیست.
او تجربه دارد، مهارت دارد و برای بیماران اهمیت قائل است؛ اما اینها به معنی شکست‌ناپذیر بودنش نیست.
اگر کسی سال‌ها در محیطی پر از مرگ، درد و تصمیم‌های غیرممکن کار کند، حتی قوی‌ترین آدم هم هزینه‌ای می‌پردازد.
این موضوع در فصل دوم بیشتر برجسته می‌شود و سریال به‌جای اینکه صرفاً او را به‌عنوان «پزشک نابغه» نشان دهد، آسیب‌پذیری و فرسودگی او را وارد مرکز داستان می‌کند.

گاهی «پیام» بیش از حد دیده می‌شود
این بخش را باید در نقد جدی سریال گفت.
The Pitt درباره مشکلات سیستم درمانی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و بعضی از آنها بسیار خوب در دل داستان قرار گرفته‌اند.
بیمار → مسئله اجتماعی → دیالوگ توضیحی → نتیجه اخلاقی
و این فرمول اگر زیاد تکرار شود، مصنوعی می‌شود.
برخی نقدهای فصل دوم نیز دقیقاً به همین مسئله اشاره کرده‌اند؛ یعنی بعضی داستان‌های اجتماعی گاهی بیشتر شبیه «پیام‌رسانی مستقیم» می‌شوند تا رفتار طبیعی شخصیت‌ها.
در مقابل، زمانی که سریال فقط نشان می‌دهد چه اتفاقی برای بیمار و کارکنان می‌افتد و نتیجه‌گیری را به بیننده می‌سپارد، بسیار قدرتمندتر است.

چیزی که سریال درباره پزشکی می‌گوید
به نظرم The Pitt در نهایت درباره پزشکی نیست.
درباره تصمیم‌گیری انسانی در شرایط غیرانسانی است.
پزشک باید تصمیم بگیرد:
چه کسی را اول ببینم؟
چقدر برای این بیمار وقت دارم؟
آیا باید خانواده را امیدوار کنم؟
آیا ادامه درمان واقعاً به نفع بیمار است؟
وقتی منابع محدودند، عدالت یعنی چه؟
اگر اشتباه کنم چه؟
و مهم‌تر از همه:
چطور می‌توانم هر روز با درد انسان‌های دیگر روبه‌رو شوم بدون اینکه خودم تبدیل به یک ماشین شوم؟

به همین دلیل نقل‌قول Peabody واقعاً با سریال جور درمی‌آید.
Post #405 58
عنوان:
The Pitt

عنوان فارسی:
پیت / چاله

کشور:
ایالات متحده آمریکا

زبان:
انگلیسی

ژانر:
درام پزشکی، درام، واقع‌گرایانه

آغاز پخش:
۲۰۲۵

وضعیت:
در حال ساخت

فصل‌های منتشرشده:
۲ فصل/فصل سوم: تمدید شده

پلتفرم:
HBO Max

مدت هر قسمت:
حدود یک ساعت

شرکت‌های تولیدکننده:
John Wells Productions و Warner Bros

خلاصه داستان
داستان در اورژانس بیمارستانی در پیتسبورگ می‌گذرد و یک شیفت طولانی و پرتنش را دنبال می‌کند. پزشکان و پرستاران باید هم‌زمان با بیماران بدحال، کمبود منابع، فشار کاری و تصمیم‌های دشوار اخلاقی روبه‌رو شوند، در حالی که مشکلات شخصی خودشان را نیز پنهان می‌کنند.
Post #404 219
نقد و برسی:
قدرت اصلی The King in Yellow در چیزی است که نشان نمی‌دهد. چمبرز به‌جای اینکه برای پادشاه زرد، کارکوسا یا آنچه پشت پرده دوم قرار دارد توضیحی کامل ارائه کند، تنها تکه‌هایی مبهم از یک حقیقت بزرگ‌تر به خواننده می‌دهد و اجازه می‌دهد ذهن خودش جای خالی‌ها را پر کند. به همین دلیل نمایشنامه بیشتر از اینکه درباره یک هیولا باشد، درباره «دانستن» است؛ دانستنی که پس از به دست آوردنش دیگر نمی‌توان از آن فرار کرد. وحشت اثر زمانی شکل می‌گیرد که کنجکاوی، که معمولاً نیروی محرک انسان برای کشف حقیقت است، خودش به عامل نابودی تبدیل می‌شود. خواننده و شخصیت‌های داستان در موقعیتی مشابه قرار می‌گیرند: هر دو می‌دانند که نباید بیشتر بدانند، اما هر دو به خواندن و کشف ادامه می‌دهند.
نقاب نیز یکی از مهم‌ترین نمادهای اثر است. جمله مشهور «من نقابی ندارم» مرز میان ظاهر و حقیقت را از بین می‌برد و نشان می‌دهد چیزی که شخصیت‌ها واقعیت می‌پندارند، شاید تنها پوششی بر روی حقیقتی غیرقابل‌درک باشد. این ایده در سراسر اثر تکرار می‌شود؛ هویت، عقل، جهان و حتی مرز میان واقعیت و توهم، همگی حالتی شبیه نقاب پیدا می‌کنند. کارکوسا هم صرفاً یک مکان نیست؛ بیشتر شبیه نقطه‌ای است که در آن قوانین آشنای واقعیت فرو می‌ریزند و انسان دیگر نمی‌تواند به برداشت خودش از جهان اعتماد کند.
از طرف دیگر، ناقص‌بودن نمایشنامه یک ضعف روایی نیست، بلکه مهم‌ترین تکنیک آن است. چمبرز هرگز اجازه نمی‌دهد مخاطب تصویر کاملی از پادشاه زرد یا حقیقت کارکوسا داشته باشد. ما فقط نام‌ها، اشارات، دیالوگ‌های پراکنده و واکنش کسانی را می‌بینیم که با نمایش روبه‌رو شده‌اند. همین حذف اطلاعات باعث می‌شود تخیل خواننده چیزی بسیار هولناک‌تر از هر توصیف مستقیمی بسازد. اگر چمبرز پرده دوم را کامل می‌نوشت و حقیقت را توضیح می‌داد، بخش بزرگی از قدرت اثر از بین می‌رفت؛ چون ناشناخته، زمانی که توضیح داده شود، تبدیل به یک موجود یا مفهوم مشخص می‌شود و دیگر آن بی‌کرانگی را ندارد.
از نظر ادبی، یکی از نوآوری‌های مهم اثر این است که وحشت را از «مواجهه با موجودی ترسناک» به «مواجهه با حقیقت» منتقل می‌کند. در اینجا دشمن لزوماً چیزی نیست که به سراغ انسان بیاید؛ گاهی خودِ آگاهی از وجود آن کافی است. این رویکرد بعدها در شکل‌گیری وحشت کیهانی اهمیت زیادی پیدا کرد و بر نویسندگانی مانند لاوکرفت تأثیر گذاشت. با این حال، The King in Yellow را نباید صرفاً نسخه‌ای اولیه از آثار لاوکرفت دانست؛ فضای آن بیشتر شاعرانه، نمادین و گوتیک است و هنوز آن کیهان‌شناسی منظم و گسترده‌ای را که بعدها در Cthulhu Mythos شکل گرفت ندارد.
در نهایت، ارزش The King in Yellow در این نیست که پاسخ روشنی درباره پادشاه زرد، کارکوسا یا ماهیت شر ارائه می‌دهد؛ ارزش آن در این است که پاسخ را از مخاطب دریغ می‌کند. چمبرز به جای ساختن یک اسطوره کامل، تکه‌های یک اسطوره را رها می‌کند و ذهن خواننده را وادار می‌کند آن‌ها را کنار هم بگذارد. به همین دلیل، بیش از صد سال پس از انتشار، هنوز می‌توان درباره معنای پادشاه زرد، ماهیت کارکوسا و حقیقت پشت پرده دوم بحث کرد. وحشت واقعی اثر نه در دیدن پادشاه زرد، بلکه در این احتمال است که پشت نقاب واقعیت، حقیقتی وجود داشته باشد که انسان اساساً برای دانستن آن ساخته نشده است.
Post #403 204
(The King in Yellow ) پادشاه زردپوش
نویسنده:
رابرت دبلیو. چمبرز

سال انتشار:
۱۸۹۵

گونه:
وحشت، تراژدی، ادبیات گوتیک و وحشت کیهانی

ساختار:
نمایشنامه‌ای خیالی درون مجموعه داستان

مکان محوری:
کارکوسا و دریاچه هالی

خلاصه:
The King in Yellow نمایشنامه‌ای ممنوع و مرموز است که خواندنش ذهن انسان را دگرگون می‌کند. در قطعاتی که از آن باقی مانده، از کارکوسا، دریاچه هالی، کاسیـلدا، کامیلا و موجودی ناشناس با نقابی رنگ‌پریده سخن گفته می‌شود. پرده اول ظاهراً روایتی عادی دارد، اما پرده دوم حقیقتی را آشکار می‌کند که مواجهه با آن برای ذهن انسان تحمل‌ناپذیر است. خود نمایشنامه هرگز به‌طور کامل ارائه نمی‌شود و همین ناتمام‌بودن، بخش مهمی از وحشت آن است.
  • ❤ 2
Post #402 266
Madhouse Inferno Info Would you kindly? یک مرد انتخاب می‌کند. یک برده اطاعت می‌کند. ما در ابتدا با جک آشنا می‌شیم و تمام راه را او با انتخاب هایش سعی می‌کند با شهر مقابله کند. ولی اگر هیچ انتخابی نبوده باشد چی؟ اگر تو تمام این مدت نه‌ یه مرد بلکه یه برده بوده باشی چی؟ ما در بازی…
جمع بندی فلسفه‌ی کل سری:
ما در این سری مفاهیم مختلفی را می‌بینیم ولی فلفه‌ی کل سری بر اساس و پا‌یه‌ی آزادی و انتخاب ها است، بر این اساس که آیا تنها داشتن اراده خودش آزادی است یا آزادی ما چه تاثیری بر دنیای اطراف می‌گذارد. بایوشاک به ما نشان می‌دهد ممکن است انتخاب های ما فقط یک توهم باشد که توسط شخصی دیگر یا عشق وابستگی یا حتی تقدیر به ما تحمیل شده است.

Post #401 247
Madhouse Inferno Info عنوان سری: BioShock (بایوشاک) خالق سری: کن لوین سبک: استیم پانکی، پادآرمان شهری، اکشن، ماجراجویی، شوتر اول شخص منابع الهام سری: رمان: اطلس شانه‌هایش را بالا انداخت(اطلس شورید) ATLAS SHRUGGED بازی: (سیستم شاک)System Shock اولین نسخه و سال انتشار آن: BioShock…
Would you kindly?
یک مرد انتخاب می‌کند. یک برده اطاعت می‌کند.
ما در ابتدا با جک آشنا می‌شیم و تمام راه را او با انتخاب هایش سعی می‌کند با شهر مقابله کند. ولی اگر هیچ انتخابی نبوده باشد چی؟ اگر تو تمام این مدت نه‌ یه مرد بلکه یه برده بوده باشی چی؟
ما در بازی به دنبال راه خودمان می‌رویم و در راه به اطلس کمک می‌کنیم، البته ما این گونه فکر می‌کنیم ولی در اصل ما در راه انجام دادن دستورات اطلس انتخاب های کمی می‌کنیم؛ او از ما می‌خواهد شهر را زا چنگ رایان نجات دهیم و در آخر هم می‌خواهد رایان رو از بین ببریم و شهر را از چنگش بیرون بکشیم همه‌ی این خواسته ها را به صورت محترمانه بیان می‌کند و میگوید « لطفا انجامش می‌هی؟ (Would you kindly?)». ولی در بازی ما می‌فهمیم این ها یه درخواست نبود یک کلید برای به بردگی گرفتن جک بود و ورود او به داستان فرای یک تصادف بوده و توسط اطلس که مردی هزار چهره بوده که با نام واقعی فونتین شناخته می‌شد.
مرگ رایان، انتخاب مقابل اطاعت:
زمانی که جک به رایان می‌رسد، رایان فرار نمی‌کند بلکه در مقابل او قرار می‌گیرد درحالی که یک چوب گلف در دستش قرار دارد. رایان چوب را مقابل جک می‌گیرد و به او می‌گوید« لطفا میشه مرا می‌کشی؟ (Would you kindly kill me?) در حالی که می‌گوید(یک مرد انتخاب می‌کند. یک برده اطاعت می‌کند) بار ها این فرمان را تکرار می‌کند تا زمانی که جک او را می‌کشد. ما در این‌جا معنی واقعی حرف رایان رو می‌‌فهمیم و مقابله‌ی مرد و برده را می‌بینیم؛
رایان از مرگ نمی‌ترسید و حتی می‌خواست مرگش هم به انتخاب و خواست خودش باشد و حتی تا آخرین لحظه خواست که یک مرد بماند و توسط یک برده و خواست کس دیگری کشته نشود، بلکه به خواست خودش بمیرد و لحظه مرگش را به سمفونی‌ای از انتخاب ها تبدیل کرد.‌
سوفیا لمب(Sofia Lamb) و یک بیگ ددی:
در بازی دوم ما در نقشی که در بازی قبلی لیتر سیستر ها را باید از دستش نجات می‌دادیم، یعنی یک بیگ ددی به نام نمو‌نه‌ی آلفا (Subject Delta) هستیم. در این بازی ما یه فرد فردگرا را مقابلمان نداریم که سعی کنیم شهر را ازش نجات دهیم، ما اینجا فردی جمع گرا را داریم که ما می‌خواهیم از دخترش و بقیه‌ی لیتر سیستر ها محافظت کنیم، ما در این‌جا دنبال یک آزادی فردی هستیم نه جمعی، ما توسط یک فرمان خارجی کنترل نمی‌شویم بلکه توسط یک فرمان داخلی یعنی علاقه و عشق کنترل می‌شویم.
کلمبیا (Columbia) سرزمین مقدسی در آسمان:
در اینفینیت ما با شهری متفاوت از رپچر آشنا می‌شویم که نقطه‌ی مقابل رپچر قرار میگیرد. جایی که در مقابل اعماق آب های اقیانوس ما شهری را می‌بینیم در قله‌ی آسمان بنا شده است، جایی که مقابل خرد گرایی رایان ما شهری را می‌بینیم که مذهب گرایی و ملی گرایی رو انتخاب کرده است. ما اینجا با انسان هایی مواجه هستیم که نه با اعتیاد و جنون بلکه با شستشوی مغزی و دین‌گرایی افراطی در مقابل شخصیت اصلی قرار می‌گیرند.
کامستاک(Comstock) مردی که پیامبر بود:
ما در این‌جا با فردی مقابل رایان مواجه می‌شویم فردی که خودش را یک مرد نمی‌داند، بلکه خودش را پیامبر و فرستاده‌ای از سوی خدا می‌نامد. کامستاک را شاید بیشتر از فونتین بتوان مقابل رایان قرار داد زیرا او نتها به خدا اعتقاد دارد و خود را پیامبر او می‌نامد بلکه از نم‌خواهد نظام و کشوری جدید بنا کند بلکه خودش را مسئول بنا کردن آمریکایی جدید و مقدس تر می‌داند.
بوکر (Booker)، مردی از دنیایی دیگر:
بوکر مردی است از دنیایی دیگر که همان کامستاک است ولی راه او را نرفته است ولی آی می‌تواند با تقدیر و عواقب مقابله کند؟ او کسی است که نه با یک فرمان بلکه با تقدیر کنترل می‌شود. او به ما این ایده را می‌دهد آیا هر کسی می‌تواند تغییر کند؟ و این را به ما نشان می‌دهد که انتخاب های مختلف در حتی یک شرایط و یک شخص می‌توانند دنیایی متفاوت و حتی فردی متفاوت را ایجاد کنند.
الیزابت (Elizabeth) دختری در بند آزادی:
الیزابت فرای یک همراه تنها در بازی است او دختری است که درحالی که می‌تواند ابعاد و دنیا های دیگر را ببیند و به آنها دروازه باز کند، زندانی کامستاک و همین آزادی شده است و به ما نشان می‌دهد ممکن است انسان در آزادی هم به ببند کشیده شود.
دنیا ها و انتخاب ها:
در اینفینیت ما با مفهوم انتخاب حتی بیشتر از نسخه اول در گیر هستیم. اینجا ما بوکر و کامستاک را داریم که هر دو یه فرد هستند ولی دو انتخاب و شخصيت متفاوت رو دارا هستند و حتی این انتخاب ها نه تنها بر خود شخص بلکه بر دنیا ها و اشخاصی از دنیا های دیگر تاثیر گذاشته است.
Post #400 151
عنوان سری:
BioShock (بایوشاک)

خالق سری:
کن لوین

سبک:
استیم پانکی، پادآرمان شهری، اکشن، ماجراجویی، شوتر اول شخص

منابع الهام سری:
رمان: اطلس شانه‌هایش را بالا انداخت(اطلس شورید) ATLAS SHRUGGED
بازی: (سیستم شاک)System Shock
اولین نسخه و سال انتشار آن:
BioShock 2007

آخرین نسخه و سال انتشار آن:
BioShock infinite 2013


مطالب و بررسی زیر حاوی اسپویل است.


یک مرد، یک شهر زیر آب:
نه یک پادشاه، نه یک خدا، تنها یک مرد.
اولین کلامی که ما پیش از ورود به رپچر شهری که قرار بود یک بهشت همه جانبه باشد، می‌بینیم.
اندرو رایان (Andrew Ryan):
اندرو رایان جزو فلسفی ترین شخصیت های دنیای بازی های ویدیویی است. مردی که عروج انسان را در آزادی اراده می‌دید و فکر می‌کرد ایدئولوژی‌های کشورها انسان ها را محدود می‌کنند پس او رپچر را برگزید.
رپچر(Rapture)، شهری که رویای یک مرد بود:
رپچر شهری بود که قرار بود آغازی بر یک آرمان شهر خود مختار و آزاد باشد، جایی که نظام های ناکارآمد دنیا را کنار گذاشته بود و نظام اراده‌ی افراد رو روی کار آورد جایی که اندرو رایان یک نابغه و فرد پولدار به ناکارآمدی تمامی نظام های دنیا پی می‌برد و بجای انتخاب یک کشور یا یک ایدئولوژی اون رپچر رو انتخاب می‌کند، جایی برای نوابغ و هنرمندان و افرادی که بخاطر نظام های ناکارآمد نمی‌توانند در دنیا شکوفا شوند؛ پس اون جایی رو ساخت که نه با پول و نه با برابری مدیریت می‌شد، بلکه با اراده و امیال مردم آن و در راس آن با نظارت خود اندرو رایان مدیریت میشه، جایی که هیچ دینی، هیچ ایدئولوژی‌ قدیمی‌ای، هیچ عقیده‌ای بجز ایدئولوژی‌های فردگرایی، عقل‌گرایی وجود ندارد. این شهر جایی بود که در مقابل نظام سرمایه داری دولتی، سرمایه داری آزاد را ارائه می‌دهد و در مقابل نظام های سوسیالیستی، مالکیت خصوی را ارائه می‌دهد.
آدام(Adam) آغاز آزادی‌ای که پایانی ندارد:
این شهر به لطف آدام(Adam) یک ماده جهش‌زا که از نوعی از حلزون بی صدف دریایی بدست می‌آمد پیشرفت کرد. ولی کم‌کم م‌توجه کمبود آدام می‌شوند و برای به دست آوردن آزادی و از بین بردن محدودیت های انسانی اولین گناه در رپچر اتفاق می‌افتد و آن چیزی نیست بجز دختران کوچک(Little Sister). جایی که قرار بود برای آزادی باشد برای بدست آوردن آزادی خود کودکان آن را قربانی می‌کنند.
دختران کوچک (Little Sister) و پدران بزرگ(Big daddy):
پس از گذشت مدتی آزادی تنها یک معنی داشت، آدام و قدرت هایی که فرای انسان ها بودند. شهر به آدام اعتیاد پیدا کرده بود و رپچر مانند جسم و آدام روح آن بود. لیتر سیستر ها به الزامی برای برای شهر تبدیل شدند تا آدام را استخراج و بازیابی کنند. ولی طمع و اعتیاد انسان بچه و بی‌گناه نمی‌شناخت و هر چیزی را که سر راهش باشد را نابود می‌کند. دانشمندان در رپچر برای این مشکل راه حلی پیدا کردن و آن هم بیگ ددی ها(Big Daddy) بودند، انسان هایی که مهندسی شده اند تا به لیتر سیستر ها وابسته باشند و بدونه توجه به خطری که در پیش است از آنها محافظت کنند. ولی این علاقه و وابستگی تا جایی پیش می‌رفت که رابطه آنها از هدف و محافظ تبدیل به رابطه دختر و پدر می‌شد.
سقوط یک رویا:
رپچر شهر آزادی ها و افکار آزاد بود و رایان روی این اصل پا فشاری می‌کرد. او سعی کرد جلوی ورود دنیای بیرون را بگیرد و ورود آن را مانند جرم های اساسی‌ای مانند دزدی و قتل جرم به حساب بیاورد. ولی او یک چیز مهم رو درمورد انسان ها فراموش کرده بود، انسان موجودی خودخواه استو برای بدست آوردن هرچیزی حاضر است دست به جرم بزند و الان انسان ها آدام را داشتند.
اطلس(Atlas) مردی به دنبال تغییر:
کسی اونجاست؟ لطفاً، باید کمکم کنی!
اطلس مردی که به ظاهر به دنبال کمک بود ولی برنامه‌ های بیشتری داشت. در ابتدا او خود را مردی محترم و مهربان معرفی می‌کند که به دنبال تغییر و سرنگونی رایان است. ولی در عمق ماجرا او نمادی از جاه‌طلبی، غرور و کسی بود که برای رسیدن به هدفش هرچیزی را از سر راهش بر می‌دارد.
Post #399 243
سلاخ‌خانه مقدس و آینه‌های اشتیاق

​فیلم Leviticus آثار سرکوب، ترومای دینی و دوگانگی میل را به میدان نبردی خونین تبدیل می‌کند. آدریان چیارلا در نخستین تجربه کارگردانی بلند خود، فرمول‌های کلیشه‌ای سینمای وحشت را کنار می‌زند تا به کالبدشکافی عمیق‌تری از «شرم نهادینه‌شده» بپردازد.
​ متن به‌مثابه سلاح
عنوان فیلم مستقیماً به «سفر لاویان» (Leviticus) در عهد عتیق اشاره دارد؛ بخشی از کتاب مقدس که تاریخی‌ترین متون تحریم، مجازات و ناپاکی را در خود جای داده است. چیارلا با انتخاب این نام، از همان ابتدا محوریت تحمیل عقیده را روشن می‌سازد. در دنیای فیلم، مذهب نه یک راهنمای معنوی، بلکه یک ساختار سرکوبگر است که گناه را از طریق واژه‌ها خلق کرده و سپس برای پاکسازی آن، خشونت را جامهٔ قداست می‌پوشاند. مراسم «اصلاح» در ابتدای فیلم، نقطه‌ای است که دین‌آیین رسمی، جای خود را به ساختار فرومایه گوتیک می‌دهد.
​هیولا به‌مثابه آینه، استعاره تجسم میل و حسادت
بزرگ‌ترین نوآوری تِماتیک فیلم در ماهیت موجود خبیث آن نهفته است. بر خلاف هیولاهای سنت‌گرای سینمای وحشت که تجسم «دیگریِ بیگانه» هستند، هیولای Leviticus کاملاً از درون ناخودآگاه قربانیانش تغذیه می‌کند. این entity که تغییر چهره می‌دهد، فرم کسی را می‌گیرد که قربانی بیش از همه او را می‌طلبد.
​در این جا، «میل» و «وحشت» بر هم منطبق می‌شوند. کسی که دوستش داری، همان تصویری است که می‌تواند تو را ببلعد. این تقابل استعاری نشان می‌دهد چطور سرکوب شدید یک حس طبیعی، آن را به غولی متوحش تبدیل می‌کند. چیزی که می‌توانست سرچشمه مهر باشد، زیر فشار شرم مذهبی، تغییر شکل داده و به هیولایی متجاوز و ویرانگر بدل می‌شود.
​جغرافیا و ساختار بصری، انزوای محض
فیلم‌برداری تایسون پرکینز با فضای سرد و چشم‌اندازهای ایزوله استرالیا، بر حس حصر روان‌شناختی می‌افزاید. خانه‌ها و کلیساها بیش از آنکه پناهگاه باشند، شباهت به سلول‌های انفرادی دارند. چیارلا با بازی‌های نوری و سایه‌های سنگین، نشان می‌دهد که چطور خشونت نهادینه‌شده، طبیعتِ اطراف جوانان را نیز مسموم کرده است. حضوری میا واسیکوفسکا در نقش نمادین جامعه پدرسالار و سنتی، وزنه دراماتیک فیلم را دوچندان می‌کند.
ایده‌ای که خوب بود، اما تا میانه آن
داستان فیلم به نوعی تماما اروجینال بود و به شدت توانایی مانور و ارائه‌ای قوی را داشت جایی که حس تعلیق ایجاد شده همراه با فضا سازی پوچ یک اثر تمام خاص را ارائه کرد اما از میانه فیلم متاسفانه تن به کلیشه داد اما با پایان بندی رضایت بخش فیلم می‌توان آن را چشم پوشی کرد
لاویان(​Leviticus) صرفاً یک فیلم ترسناک درباره تسخیر توسط جن و روح نیست؛ بلکه واکاوی دردناکی است از اینکه چگونه عقاید افراطی، پاک‌ترین بخش‌های وجود انسان را به کابوس‌های خونین بدل می‌سازند
Post #398 222
​نام اثر:
(لاویان) Leviticus

​سال انتشار:
۲۰۲۶ (نخستین اکران در جشنواره ساندنس)

​ژانر:
وحشت روان‌شناختی / کوییر هاست / درام

​کارگردان و نویسنده:
آدریان چیارلا (Adrian Chiarella)

​بازیگران اصلی:
جو بورد (Joe Bird)، استیسی کلوسن (Stacy Clausen)، میا واسیکوفسکا (Mia Wasikowska)
​کمپانی سازنده: Causeway Films
(سازنده فیلم‌های Talk to Me و The Babadook)

​مدت زمان:
۸۸ دقیقه

​خلاصه داستان
در یک شهرک مذهبی و ایزوله در استرالیا، دو نوجوان به نام‌های «نعیم» و «رایان» روابط پنهانی خود را آغاز می‌کنند. پس از لو رفتن رابطه، آن‌ها توسط رهبران کلیسا و خانواده‌هایشان تحت یک مراسم شبه‌مذهبی و وحشیانه برای «اصلاح و شفا» قرار می‌گیرند. اما این آیین، به‌جای سرکوب تمایلات، موجودی شوم و متغیر را بیدار می‌کند. هیولایی که برای شکنجه و نابودی آن‌ها، تغییر شکل می‌دهد و به ساختار ملموس «تنها چیزی که آن دو بیش از هر چیز اشتیاقش را دارند» یعنی پیکر یکدیگر تبدیل می‌شود.
  • ❤ 1
Post #397 331
سمفونی انقراض در مرثیه‌ی روشنایی
«فرزندان انسان» یک فیلم نیست؛ زیارتگاهی ویران در آستانه‌ی آخرالزمان است. آلفونسو گوارون جهانی را تصویر می‌کند که در آن خدا سکوت نکرده، بلکه انسان را رها کرده است. تاریکیِ فیلم از جنس تاریکیِ شب نیست، بلکه از جنس خاکستریِ سردِ بامدادی است که خورشیدش طلوع نخواهد کرد. این اثر مرثیه‌ای است بر زوایای روحیِ بشری که آخرین گام‌هایش را بر خاکِ نازا برمی‌دارد.
تقاطع ناامیدی و معجزه
کارگردانی گوارون شبیه به پادشاهی است که بر خرابه‌های قلمرو خود حکومت می‌کند؛ مسلط، بی‌رحم و در عین حال لبریز از شفقت. فیلمنامه با زدودن تمام زواید علمی-تخیلیِ رایج، تمرکز خود را بر واکنش انسان به بی‌معنایی مطلق می‌گذارد. وقتی آینده‌ای وجود ندارد، تمام ساختارهای سیاسی، اخلاقی و دینی فرومی‌ریزند. اما در تاریک‌ترین نقطه‌ی این گرداب، فیلم‌نامه نه در پی نجات تمام جهان، بلکه در پی پاسداری از «یک شعله‌ی کوچک» است. هبوط تیو از یک انسان پوچ‌گرا به یک حامی بی‌ادعا، سیر و سلوکی شاعرانه در قلب خاکستر است.

قاب‌های خونین، دوربینِ گواه
دست‌های معجزه‌گر امانوئل لوبزکی (Emmanuel Lubezki) در پشت دوربین، شاهکاری خلق کرده که تاریخ سینما نظیرش را کمتر دیده است. نورپردازی فیلم، طبیعی، کدر، بی‌روح و فارغ از هرگونه جلوه‌فروشیِ مصنوعی است؛ نوری که انگار از میان ابرها و دودهای آتش‌سوزی‌های شهری مسموم شده است. برداشت‌های بلند (Plan-Séquence) و بی‌وقفه، بیننده را حبس می‌کند. دوربین نه یک تماشاگر، بلکه شاهدی زنجیرشده به بدن شخصیت‌هاست. در سکانس کم‌نظیر ماشین یا حمله‌ی نهایی به کمپ پناهندگان در Бекس‌هیل، قطرات خونی که روی لنز دوربین می‌پاشند، مرز میان واقعیت و پرده‌ی سینما را می‌درند؛ دوربین پاک نمی‌شود، زیرا تاریکی جاری است.

طنینِ قدسی در میان ضجه‌های ماشین‌ها
صدابرداریِ فیلم اغراق‌شده نیست، بلکه دهشتناک و عریان است. صدای گریه‌ی یک نوزاد، سوزنده‌تر از صدای شلیک هزاران گلوله در فضای فیلم طنین می‌اندازد. سکوت‌های ناگهانی در میان رگبار جنگ، گوش را می‌درد و قلب را می‌فشارد. موسیقی جان تاونر (John Tavener) و انتخاب‌های قطعات کلاسیک و مدرن، بار قدسی و ارکسترال به اثر می‌بخشد. موسیقی در این اثر، آوای فرشتگانی است که بر انقراض بشر اشک می‌ریزند—نوایی غم‌انگیز، والا و سنگین که بر روی آشوب محیطی سنجاق شده است.

چهره‌های خسته در آستانه‌ی ابدیت
کلایو اوئن در نقش «تیو»، تصویر مجسم یک روح شکست‌خورده است. در چشمان او هراس مردی موج می‌زند که همه‌چیزش را از دست داده، اما شانه زیر بار مسئولیتی می‌گذارد که توانش را ندارد. او قهرمانی با زره‌ی درخشان نیست؛ او مردی است با کفش‌های پاره که در میان لجن زار راه می‌رود. مایکل کین در نقش «جاسپر»، تنها واحه در کویر بی‌معنایی است—نمادی از صلح، هنر و خاطره‌ی جهان قدیم. و کلر هوپ آشیتی (در نقش کی)، تجسد مریم مقدسِ دنیای modern است؛ خاموش، پناهنده و باردار به امید.

فرزندان انسان نشان می‌دهد که تاریک‌ترین کابوس بشر، نه مرگ، بلکه فقدان امید به فردایی است که کودکی در آن بخندد. فیلم، تو را تا انتهای ظلمات می‌برد، رهایت می‌کند و درست زمانی که نفس کشیدن دشوار می‌شود، صدایی مبهم از گریه‌ی یک نوزاد در میان مه به گوش می‌رسد.
«جهان این‌گونه به پایان می‌رسد؛ نه با بانگی مهیب، که با ناله‌ای آرام.»

تی. اس. الیوت (مردان توخالی)
Post #396 278
Children of Men
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۷، بشر به دلیل عقیمیِ ناشناخته‌ی تمام زنان در آستانه‌ی انقراض است و جهان در آشوب و ناامیدی می‌سوزد. در این میان، یک کارمند بی‌تفاوت به نام «تیو» مامور می‌شود تا پناهنده‌ای جوان را که به‌طور معجزه‌آسایی باردار شده، از میان میدان جنگ شهری نجات دهد و به گروهی پژوهشی برساند.

سال ساخت: ۲۰۰۶ | محصول: بریتانیا و ایالات متحده آمریکا
کارگردان: آلفونسو گوارون (Alfonso Cuarón)
نویسنده و منبع اقتباس: بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی پی. دی. جیمز (P.D. James)
بازیگران اصلی: کلایو اوئن (Clive Owen)، جولیان مور (Julianne Moore)، مایکل کین (Michael Caine)، چیویتل اجیوفور (Chiwetel Ejiofor)، کلر هوپ آشیتی (Clare-Hope Ashitey)
Post #395 333
Fargo فصل دوم (فارگو)

سبک:
جنایی، درام تاریک، کمدی سیاه

خالقان:
نوآ هاولی (خالق و نویسندهٔ اصلی سریال) با الهام از دنیا و فضای فیلم Fargo (۱۹۹۶) ساختهٔ برادران کوئن

خلاصهٔ دنیا و داستان:
داستان در سال ۱۹۷۹ در ایالت سرد و برفی مینه‌سوتا جریان دارد. خانوادهٔ گرهارت، یکی از قدرتمندترین خانواده‌های جنایتکار منطقه که سال‌ها بر تجارت غیرقانونی حکومت کرده‌اند، پس از سکتهٔ پدرخانواده دچار بحران جانشینی می‌شوند. در همین خلأ قدرت، سازمانی جنایی و سازمان‌یافته از کانزاس‌سیتی، به‌رهبری مردی به نام مایک میلیگان، وارد میدان می‌شود تا قلمرو گرهارت‌ها را تصاحب کند.

در همین میان، اد و پگی بلوم‌کوئیست، زوجی جوان و معمولی، به‌طور اتفاقی پس از یک تصادف رانندگی به قلب این جنگ خونین کشیده می‌شوند. از سوی دیگر، لو سالورسون، افسر جوان پلیس و تازه از جنگ ویتنام برگشته، همراه پدرزنش تلاش می‌کند نظم را به شهر کوچک خود بازگرداند.
فلسفهٔ فصل: فارگوی فصل دوم روایتی است از فروپاشی نظم قدیم و ظهور دنیایی جدید و بی‌رحم‌تر؛ جایی که خشونت دیگر شخصی نیست بلکه سازمانی و حساب‌شده است. این فصل نشان می‌دهد که انسان‌های معمولی، بی‌آنکه بخواهند، می‌توانند در چرخ‌دنده‌های تاریخ و جنگ‌های بزرگ‌تر از خودشان گرفتار شوند و هیچ تصمیم کوچکی بی‌عاقبت نمی‌ماند.

تمام فلسفهٔ این فصل را می‌توان در یک ایده خلاصه کرد:
تاریخ تکرار می‌شود، اما هر بار با چهره‌ای تازه‌تر و بی‌رحم‌تر.
Post #394 347
نام سری:
Fallout (فال‌اوت)

سبک:
آخرالزمانی، کمدی تاریک، علمی‌تخیلی

خالقان:
تیم کِین (خالق نسخه‌های کلاسیک و پایه‌گذار جهان Fallout)
تاد هاوارد (چهره‌ی اصلی Fallout مدرن تحت Bethesda)
خلاصه دنیای Fallout:
در جهانی جریان دارد که در قرن ۲۱ منابع انرژی، به‌ویژه نفت، رو به پایان می‌روند و همین موضوع دنیا را وارد جنگی جهانی بر سر بقا می‌کند. دو ابرقدرت اصلی این جهان آمریکا و چین هستند. با تشدید بحران انرژی، اروپا فرو می‌پاشد و خاورمیانه در آتش جنگ می‌سوزد.

در سال ۲۰۶۶، چین برای دسترسی به نفت به آلاسکا حمله می‌کند. آمریکا با استفاده از فناوری‌های پیشرفته، به‌خصوص [Power Armor‌] ها، چین را عقب می‌راند و کنترل آخرین منابع حیاتی نفت را به‌دست می‌گیرد.
اما این پیروزی، آغاز پایان تمدن است.

در ۲۳ اکتبر ۲۰۷۷، تبادل گسترده‌ی بمب‌های هسته‌ای جهان را نابود می‌کند و زمین به [Wasteland] تبدیل می‌شود؛ جهانی ویران که در آن هنوز یک سؤال بی‌پاسخ باقی مانده:
چه کسی اولین ماشه‌ی آخرالزمان را کشید؟
فلسفه‌ی سری:
[Fallout]
طنزی تاریک و بی‌رحمانه از «رویای آمریکایی» است؛ جهانی که در آن انسان‌های عادی ارزشی ندارند و قدرت واقعی در دست شرکت‌ها و نخبگان پشت پرده است. این دنیا نشان می‌دهد که در شرایط بقا، مفاهیمی مثل خوب و بد رنگ می‌بازند و انسان‌ها اغلب خطرناک‌تر از هیولاها هستند. [Fallout] یادآور می‌شود که جنگ، فارغ از دلیلش، همیشه قربانیانش را از میان مردم عادی می‌گیرد.
جمع‌بندی:
تمام فلسفه‌ی [Fallout] در یک جمله خلاصه می‌شود:
“War. War never changes.”
«جنگ، جنگ هرگز تغییر نمی‌کند.»
Post #393 461
Complete Tom Clancy's Splinter Cell Franchise

Creator: Tom Clancy
Genre:Stealth
Main Protagonist:Sam Fisher


Main Game Series (Chronological Order):

1. Tom Clancy's Splinter Cell (2002)
· The origin story introducing Sam Fisher and his iconic trifocal goggles.
· Mission: Thwart a terrorist plot in Georgia.
2. Tom Clancy's Splinter Cell: Pandora Tomorrow (2004)
· Introduced the legendary Spies vs. Mercs multiplayer mode.
· Mission: Stop a biological threat in Indonesia.
3. Tom Clancy's Splinter Cell: Chaos Theory (2005)
· Considered the peak of the series in gameplay and narrative.
· Mission: Investigate a global crisis triggered by conflicts in North Korea and South America.
4. Tom Clancy's Splinter Cell: Double Agent (2006)
· Sam goes undercover inside a ruthless terrorist organization.
· Features two different versions for 6th and 7th-generation consoles.
5. Tom Clancy's Splinter Cell: Conviction (2010)
· A shift to a faster-paced, more action-oriented style.
· Personal Story: Sam operates outside the agency to avenge his daughter's death.
6. Tom Clancy's Splinter Cell: Blacklist (2013)
· A blend of classic stealth and action mechanics from Conviction.
· Featured the return of the popular Spies vs. Mercs multiplayer.

Films & Series:

· Splinter Cell (Live-Action Film)
· Starring Tom Hardy as Sam Fisher.
· Directed by Doug Liman.
· An adaptation of the first game's storyline.
· Splinter Cell: Animated Series
· Animated by Production I.G.
· Released on Netflix.
· Expands upon the game's universe and lore.
Post #392 304
انتشار:
یک تیزر تریلر در ۱۶ مه ۲۰۱۷ همراه با آهنگ Dream Baby Dream از گروه Suicide منتشر شد. در ماه مه، پوسترها و تبلیغات فیلم در شهر تورنتو نصب شد. فیلم در ۲۶ ژوئن ۲۰۱۷ در سینمای رویال تورنتو اکران شد و شرکت‌کنندگان پوستر و یادبودهای ویژه دریافت کردند. نسخه آنلاین رایگان فیلم در ۲۷ ژوئن در دسترس عموم جهان قرار گرفت و همچنین همراه با نشست پرسش‌وپاسخ در Fan Expo کانادا ۲۰۱۷ نمایش داده شد. این فیلم به زبان‌های اسپانیایی، پرتغالی و ترکی توسط طرفداران ترجمه شده است. نیل گیمن فیلم را دیده و آن را «خوب ساخته شده» توصیف کرده است. شریل ادی از وبسایت io9 نوشته است: «حتی با موفقیت American Gods، شاید هرگز فیلم یا سریال تلویزیونی مرد شنی ساخته نشود؛ اما طرفداران سرسخت نیل گیمن نباید کاملاً ناامید شوند، زیرا یک فیلم طرفداری جدید ادای احترام شگفت‌انگیز و دقیقی به یکی از خشن‌ترین داستان‌های مرد شنی می‌کند.» اچ پری هورتون از وبسایت Film School Rejects می‌گوید: «سازندگان به‌طور کامل لحن، فضا و احساسات روایت را به‌درستی بازآفرینی کرده‌اند و با حقیقتی ترسناک زنده‌اش کرده‌اند» و «وقتی هالیوود توپ را می‌اندازد، فیلمسازان مستقل مثل هندرسون و براون آن را برداشته و مستقیم به هدف می‌زنند. شاید این اثر رسمی نباشد، اما همچنان دیدنی است.»
Post #391 294
سندمن رستوران شبانه‌روزی یک فیلم کوتاه فانتزی، ترسناک و گوتیک محصول ۲۰۱۷ است که توسط ایوان هندرسون و نیکلاس براون تهیه و کارگردانی شده است. این فیلم اقتباس مستقیمی از داستانی در مجموعه رمان گرافیکی پرفروش نیل گیمن، «مرد شنی»، و برگرفته از شماره ششم با عنوان «۲۴ ساعت» است که به‌عنوان یکی از تاریک‌ترین و هولناک‌ترین شماره‌های این مجموعه شناخته می‌شود.

خلاصه داستان:
داستان بلافاصله پس از شماره پنجم «پیش‌درآمدها و شبانه‌ها» آغاز می‌شود. «بته مونرو» به‌عنوان پیشخدمت در یک رستوران شبانه‌روزی کار می‌کند. او به مشتریان خوشحال و همیشگی سرویس می‌دهد و در پنهان، داستان‌هایی درباره آن‌ها می‌نویسد و رؤیای نویسنده مشهور شدن در سر دارد. «دکتر دی»، یک بیمار فراری از تیمارستان آرکهَم، در رستوران پناه گرفته و با استفاده از سنگ رؤیایی که از «خواب» دزدیده است، مشتریان رستوران را کنترل کرده و موجی از دیوانگی و کابوس را در سراسر جهان ایجاد می‌کند. این جمع کوچک از آدم‌های معمولی طی ۲۴ ساعت به‌تدریج فرو می‌پاشند و هر ساعت، بیشتر به تاریک‌ترین اسرار و پست‌ترین امیال‌شان تن می‌دهند، و همه این‌ها برای لذت دکتر دی است. با گذر زمان، مشتریان به‌صورت فزاینده‌ای خشن و روان‌پریش می‌شوند، درحالی‌که دی با سلامت روان‌شان بازی می‌کند. زمانی که دی علاقه‌اش را به این «حشرات کوچک» از دست می‌دهد و آن‌ها سرانجام همدیگر یا خودشان را می‌کشند، «خواب» سرانجام از زندان شن‌ساعتی‌اش بیدار و آزاد می‌شود و از میان ذهن‌های رؤیابین‌های عذاب‌کشیده عبور می‌کند تا سنگ رؤیایی خود را پس بگیرد. در این مسیر با نسخه‌های کابوس‌وار مشتریان رستوران روبه‌رو می‌شود. آن‌ها به او حمله کرده و تکه‌تکه‌اش می‌کنند، اما او خود را رها کرده و آن‌ها را به دست خواهرش «مرگ» وا‌می‌گذارد. «خواب» دیر به رستوران می‌رسد و نمی‌تواند مشتریان را نجات دهد و فیلم با صحنه تقابل او با دکتر دی به پایان می‌رسد.

پس از پایان، یک تیزر «دفعه بعد در مرد شنی» به آرک دوم مجموعه، «خانه عروسکی» اشاره می‌کند و با یک پوستر تبلیغاتی برای «کنوانسیون غلات صبحانه» شخصیت «کورینتیان» را معرفی می‌کند.
بازیگران:
دیوید جان فیلیپس در نقش راوی؛ فرانسیس استیک تاونند در نقش بته مونرو؛ استوری سرز در نقش جودی؛ زاک مکندریک در نقش دکتر دی؛ کنتون بلایت در نقش مارک؛ جاستینا بوخانیژ در نقش کیت؛ دوران دیمون در نقش گری؛ نیل افلک در نقش مارش؛ مایکل ساترلند در نقش مجری برنامه کودکان؛ بن لوفور در نقش مورفیوس/خواب؛ و کن لشلی به‌عنوان صداپیشه کورینتیان.

تولید:
پیش‌تولید از اواخر اکتبر ۲۰۱۴ آغاز شد. فیلمنامه توسط ایوان هندرسون و نیکلاس براون نوشته و مستقیماً از پنل‌های اصلی اقتباس شد، با هدف پایبندی کامل به منبع و به‌عنوان نمونه‌ای برای یک سریال تلویزیونی. به‌دلیل اینکه این فیلم بدون اخذ حقوق و خارج از استودیو ساخته شد، سازندگان با بودجه شخصی در طول سه سال آن را تولید و به‌طور رایگان منتشر کردند، بدون امکان کسب درآمد. گنجاندن سکانس انیمیشن برای ایجاد اوج داستان و نمایش بیشتر «خواب» و قدرت‌هایش بود، زیرا او در کمیک تنها در صفحه پایانی حضور دارد. این بخش جهان رؤیا را گسترش می‌داد و امکان ترکیب صحنه‌های زنده با انیمیشن را فراهم می‌کرد، مشابه «فانتازیا». استوری‌بوردهای اصلی توسط کولتون فاکس طراحی و انیمیشن توسط آنتونی فرانسیسکو شپرد ساخته شد. تصویر مورفیوس برای تیتراژ آغازین توسط طراح کمیک، کن لشلی، تهیه شد که همچنین در نقش صداپیشه کورینتیان حضور دارد. فیلمبرداری اصلی از ۱۷ آوریل ۲۰۱۵ آغاز و طی چهار شب به پایان رسید و در رستوران تدز در اسکاربرو، تورنتو انجام شد.
Post #390 205
THE WHOLE SUPERMAN'S MOVIE FRANCHISE.

I. Live-Action Film Series

1. The Christopher Reeve Series (Earth-1 / Pre-Crisis)

· Superman and the Mole Men (1951)
· Superman (1978)
· Superman II (1980) - (Theatrical Version)
· Superman II: The Richard Donner Cut (2006) - (Alternate Version)
· Superman III (1983)
· Superman IV: The Quest for Peace (1987)

2. The Brandon Routh Series

· Superman Returns (2006)

3. DC Extended Universe (DCEU / Earth-0)

· Man of Steel (2013)
· Batman v Superman: Dawn of Justice (2016) - (Theatrical & Ultimate Edition)
· Justice League (2017)
· Zack Snyder's Justice League (2021)

4. New DC Universe (DCU)

· Superman: Lagacy

II. Live-Action Television Series

1. Adventure of Superman (1952-1958)
2. Superboy (1988-1992)
3. Lois & Clark: The New Adventures of Superman (1993-1997)
4. Smallville (2001-2010)
5. Superman & Lois (2021)
6. My Adventures with Superman (2023)

III. Animated Television Series

1. The New Adventures of Superman (1966-1970)
2. Superman (1988)
3. Superman: The Animated Series (1996-2000)
4. Justice League (2001-2004)
5. Justice League Unlimited (2004-2006)
6. Legion of Super Heroes (2006-2008)
7. Justice League Action (2016-2018)

IV. Animated Original Movies

1. Standalone Animated Features:

· Superman: Brainiac Attacks (2006)
· Superman: Doomsday (2007)
· Superman/Batman: Public Enemies (2009)
· Superman/Batman: Apocalypse (2010)
· All-Star Superman (2011)
· Superman vs. The Elite (2012)
· Superman: Unbound (2013)
· The Death of Superman (2018)
· Reign of the Supermen (2019)
· Superman: Man of Tomorrow (2020)
· Injustice (2021) - (Based on the video game)
· Batman and Superman: Battle of the Super Sons (2022)

2. Justice League Animated Films:

· Justice League: The New Frontier (2008)
· Justice League: Crisis on Two Earths (2010)
· Justice League: Doom (2012)
· Justice League: The Flashpoint Paradox (2013) - (Cameo)
· Justice League: War (2014)
· Justice League: Throne of Atlantis (2015)
· Justice League Dark: Apokolips War (2020)
· Justice League: Crisis on Infinite Earths (2024) - (Part One, Two & Three)
Post #389 240
HARRY POTTER FRANCHISE:

The Core Harry Potter Book Series:
(All written by J.K. Rowling, published by Bloomsbury in UK/Scholastic in US)

1. Harry Potter and the Philosopher's Stone (1997)
- US Title: "Harry Potter and the Sorcerer's Stone"
- Pages: 223 (UK) / 309 (US)

2. Harry Potter and the Chamber of Secrets (1998)
- Pages: 251 (UK) / 341 (US)

3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban (1999)
- Pages: 317 (UK) / 435 (US)

4. Harry Potter and the Goblet of Fire (2000)
- Pages: 636 (UK) / 734 (US)

5. Harry Potter and the Order of the Phoenix (2003)
- Pages: 766 (UK) / 870 (US)
- Longest book in the series

6. Harry Potter and the Half-Blood Prince (2005)
- Pages: 607 (UK) / 652 (US)

7. Harry Potter and the Deathly Hallows (2007)
- Pages: 607 (UK) / 759 (US)

Special Editions & Illustrated Versions
- Jim Kay Illustrated Editions (2015-2023):
- Fully illustrated versions of all 7 books (Book 7 released Oct 2023)
- MinaLima Editions (2020-):
- Interactive pop-up style books (currently Books 1-3 released)
- 20th Anniversary House Editions:
- Special covers for each Hogwarts house

The "Hogwarts Library" Companion Books
(Canon texts mentioned in the series)
1. Fantastic Beasts and Where to Find Them (2001)
2. Quidditch Through the Ages (2001)
3. The Tales of Beedle the Bard (2008)

Related Script Books
- Harry Potter and the Cursed Child (2016)
- Script of the stage play (considered "canon-light")

2. The Core Harry Potter Film Series
1. Harry Potter and the Philosopher's Stone (2001)
(Released as "Sorcerer's Stone" in the U.S.)
2. Harry Potter and the Chamber of Secrets (2002)
3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban (2004)
4. Harry Potter and the Goblet of Fire (2005)
5. Harry Potter and the Order of the Phoenix (2007)
6. Harry Potter and the Half-Blood Prince (2009)
7. Harry Potter and the Deathly Hallows – Part I (2010)
8. Harry Potter and the Deathly Hallows – Part II (2011)

3. The Fantastic Beasts Prequel Series
1. Fantastic Beasts and Where to Find Them (2016)
2. Fantastic Beasts: The Crimes of Grindelwald (2018)
3. Fantastic Beasts: The Secrets of Dumbledore (2022)
(Two additional films were planned but currently on hold.)

4. Upcoming HBO Max TV Series
- Harry Potter (2026–) – New live-action reboot series covering all 7 books

5. Specials, Short Films & Documentaries
- Harry Potter: A History of Magic (2017 BBC Documentary)
- Fantastic Beasts: A Natural History (2022 BBC Documentary)
- When Harry Met Hagrid (2022 20th Anniversary Short)
- Harry Potter 20th Anniversary: Return to Hogwarts (2022 Reunion Special)

6. Stage Productions
- Harry Potter and the Cursed Child (West End/Broadway Play – No film adaptation)

7. Major Video Games
- Hogwarts Legacy (2023 RPG)
- Harry Potter: Magic Awakened (2023 Mobile Game)
- LEGO Harry Potter (2010-2011 Games)
- Harry Potter: Wizards Unite (2019-2022 AR Mobile Game) (Discontinued)

8. Theme Park Experiences
- The Wizarding World of Harry Potter (Universal Studios)
- Includes Hogsmeade, Diagon Alley & Ministry of Magic areas.
Post #388 254
The Entire Terminator Franchise

Main Films
1. The Terminator (1984)
2. Terminator 2: Judgment Day (1991)
3. Terminator 3: Rise of the Machines (2003)
4. Terminator Salvation (2009)
5. Terminator Genisys (2015)
6. Terminator: Dark Fate (2019)

TV Series
- Terminator: The Sarah Connor Chronicles (2008–2009) – 2 seasons, set between T2 and T3 (but ignores later films).

Major Video Games
- Terminator: Future Shock (1995)
- Terminator: Skynet (1996)
- Terminator 3: War of the Machines (2003)
- Terminator: Resistance (2019) – Canonical sequel to T2.
- Terminator: Dark Fate – Defiance (2024) – RTS game.

Short Films & Specials
- Terminator: The Sarah Connor Diaries (2009 web series).
- Terminator: Genisys – Infiltration (2015 prequel short).

Viewing Orders:
Chronological Order (Timeline)
1. Terminator Genisys (2015) – Reboot timeline, confusing time jumps.
2. The Terminator (1984) – Original Kyle Reese & Sarah Connor story.
3. Terminator 2: Judgment Day (1991) – Sarah & young John Connor vs. T-1000.
4. Terminator: The Sarah Connor Chronicles (2008) – TV series, post-T2.
5. Terminator 3: Rise of the Machines (2003) – Judgment Day is inevitable.
6. Terminator Salvation (2009) – Post-Judgment Day war.
7. Terminator: Resistance (2019 game) – Sequel to T2.
8. Terminator: Dark Fate (2019) – Direct sequel to T2, ignores T3–Genisys.

Release Order (Real-World Order)
1. The Terminator (1984)
2. Terminator 2: Judgment Day (1991)
3. Terminator 3: Rise of the Machines (2003)
4. Terminator: The Sarah Connor Chronicles (2008)
5. Terminator Salvation (2009)
6. Terminator Genisys (2015)
7. Terminator: Resistance (2019 game)
8. Terminator: Dark Fate (2019)

Which Order Should You Follow?
First-time viewers? → Watch in RELEASE ORDER (skip Genisys unless curious).

Hardcore fans? → Try TIMELINE ORDER, but note Genisys complicates things.

Best Experience? → T1 → T2 → Dark Fate (cleanest arc).
Post #387 264
آغاز پایان است پایان اغاز
با تحلیل پایان بازی بلادبورن و ارتباط ان به مفاهیم دینی می توان به این نتیجه رسید که پایان بازی یک تفسیر از خلقت انسان و رابطه او با خدا است
Gehrman, the First Hunter
این باس که به عنوان شکارچی اولیه معرفی میشود و ممکن است نمادی از انسان اولیه باشد و به دنبال هویت و معنی و هدف افرینش خود باشد پوشش این باس که لباس های تیره کهنه بر تن دارد و در محیطی تاریک به سر میبرد میتواند اشاره به انسان اولیه داشته باشد که در تاریکی و نااگاهی به سر میبرد همچنین مبارزه با این باس را میتوان اینطور در نظر گرفت که مبارزه با gehrman نمادی از مبارزه انسان با خودش است (احساسات نااگاهی محدودیت ها و.....)
Moon presences
این باس بیشتر به عنوان یک الهیه که ارتباطی با خلقت جهان بلادبورن دارد معرفی میشود
در اسطوره‌ها و مذهب‌ها خدایان و موجودات الهی به عنوان خالقان جهان و انسان در نظر گرفته می‌شوند آنها با قدرت الهی خود جهان را خلق می‌کنند و انسان را به عنوان یک موجود ضعیف و وابسته به خود می‌آفرینن و انسان ها به بردگی این خدایان در می ایند
در پایان بازی بازیکن با یک انتخاب روبر میشود متولد شدن خدای جدید یا باقی عمر خود را به عنوان یک انسان معمولی باقی بمانیم از جایی که انسان توی دو کلمه طمع و غرور تفسیر میشود میتوان پی برد انتخاب متولد شدن خدایی جدید است در نهایت پایان بازی بلادبورن می‌تواند به عنوان یک تفسیر از انتخاب انسان بین دو راه متفاوت تفسیر شود: راه خدایی شدن یا راه انسان بودن. این انتخاب می‌تواند به عنوان یک نماد از طمع و غرور انسان یا تواضع و پذیرش محدودیت‌های انسان تفسیر شود. همچنین، پایان بازی می‌تواند به عنوان یک تفسیر از خلقت انسان و رابطه او با خدا تفسیر شود
Older posts →

About this channel

How can I read @sherlock_piir_info without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Madhouse Inferno Info: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Madhouse Inferno Info have?
Madhouse Inferno Info (@sherlock_piir_info) has 108 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Madhouse Inferno Info know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →