باران اشک می ریزد بلکه نگاهت مهمان تن پوسیده بهجت شود ، کی دست از چشم به راه گذاشتن شهریار خواهی کشید ؟
و که داستان هایت را راوی خواهد ماند ؟
در یادگاری اش گفت : آدم نامرد عمر را به سر نمی برد امّا این چه جهانیست که دهه ها گذشته و تو همچنان بر رخ شهرش خود نمایی می کنی در حالی که او در میان خاک می گردد تا دست آشنایی را که حیات نیافته به آغوش کشد ؟
- اشاره به شعر حیدر بابایه سلام و زندگی نامه ی شهریار .