TGViewer
شعر پارسی شعر پارسی @shearzii · 49.9K subscribers
Post #3787 360
باران
اضلاع فراغت را می‌شست.
من با شن‌های
مرطوب عزیمت بازی می‌کردم
و خواب سفرهای منقش می‌دیدم.
من قاتی آزادی شن‌ها بودم.
من
دلتنگ
بودم.
در باغ
یک سفره مانوس
پهن
بود..
چیزی وسط سفره، شبیه
ادراک منور:
یک خوشه انگور
روی همه شایبه را پوشید.
تعمیر سکوت
گیجم کرد.
دیدم که درخت، هست.
وقتی که درخت هست
پیداست که باید بود،
باید بود
و رد روایت را
تا متن سپید
دنبال کرد.
اما
ای یاس ملون!

سهراب سپهری /
شـــعر پارسی
  • 👏 5
  • ❤ 4
More from @shearzii
  1. Sep 30, 2026ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد صائب تبریزی…
  2. Sep 30, 2026جزای نیک و بد خلق با خدای انداز که دست ظلم نماند چنین که هست دراز سعدی / شـــعر پارسی
  3. Sep 30, 2026نی من منم و نی تو توی نی تو منی هم من منم و هم تو توی هم تو منی من با تو چنانم ای نگار ختن…
  4. Sep 29, 2026هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد... صدا و اجرا: بهروز رضوی @ShearZii
  5. Sep 29, 2026ترک افیون را علاجی بهتر از تقلیل نیست اندک اندک ز آشنایان جهان بیگانه شو صائب تبریزی / شــ…
  6. Sep 29, 2026رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز می‌برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز سیمین بهبهانی / شـــعر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →