دو سینِهسرخ مستت را بجای بوسه بلعیدم
چه غم «شب» بود کلّ عمر نامِ اختصاریّام*
که یکشب آمدی از راه و ردّ الشمس را دیدم
ولی خاکستری میخواستی رنگ جهانم را
وَ من آتش شدم دور تنت تا صبح رقصیدم
تو نانی داغ در دستان سرد این و آن گشتی
تو را مثل یتیم گشنهای از دور بوییدم
دو بالم خوب میدانند یک با یک برابر نیست
به یک آنی که با من پر زدی یک عمر بالیدم
مسیحایی بغیر از مرگ در دنیا نشد پیدا
دعا کردند در حقم ولی از ریشه خشکیدم
نرفتی هرگز از یادم که بعد از مردنم حتی
تو را هر کس نوازش کرد من در گور لرزیدم
#شعریار | #شهریار_بصیری
@sheariar
*شــب = شــهریار بـــصیری