درباره این نقش در همان فیلم دو سکانس هست که ما شخصیتِ حجت را اصلن عصبی نمیبینیم. یکی زمانی است که او در مراجعه به بانک، با ادب و احترام با نادر حرف میزند، دومین جا هم در سالن بیمارستان است، زمانی که نادر و سیمین باهاش سلام و علیک میکنند و چون حجت هنوز نمیدونه ماجرا چیه مثل یک انسانِ خیلی مودب بلند میشه و میگه: «سلام! خیلی خوش اومدین…» کمکم کل ماجرا را که متوجه میشه، دچار فروپاشی عصبی میشه، چرا که آن اتفاق میتوانست برایش نیفتد. مسئله این است که اگر بنا باشد من درد یک نقش رو به نمایش بگذارم، ادایش رو نمیتوانم در بیاورم. باید یک کاری بکنم یا آن درد در تجربههای شخصی و زندگیام وجود داشته یا اگر نداشته، باید بروم و مابه ازایی برایش پیدا کنم که تا حدودی آن را حس کنم و آن شخصیت را با نگاه و رفتار و کنشهایش درک کنم و از خودم بپرسم: «این آدم دردش چیه؟» بعد واکنش مناسب و متناسب نسبت به نشان دادن او، در ایفای نقش داشته باشم…
Post #7609
109
- ❤ 2