اعتقاد دارم بازی در نقش باعث میشود که شناخت درستِ آدمی که داری نقشش را بازی میکنی درست و طبیعی نشان داده شود. شما مثلا اگر خودتان آدم بیرونیای هستید، نمیتوانید نقش یک آدم درونی را به واسطهٔ روحیه خودتان بیرونی بازی کنید چون باید خلقیات آن آدم را درست بشناسید و از خودتان فاصله بگیرید تا بتوانید همان نقش را درونی ایفا کنید. بعضی وقتها تقریبا نقشها مطابقِ روحیهٔ خودتان است. یعنی احساس میکنید که خیلی از شما دور نیست، مثلا این آدم خشمش را شبیه خودتان بروز میدهد یا بهتش را و غمش را یک جورِ دیگر. بهنظرم یک جور عشقبازی است وگرنه اگر بخواهید صرفا یه سری کارها را از حس خارج کنید و مسائل تکنیکی را فیزیکی در نظر بگیرید، بازیتان بیخود و حوصله سر بر میشود.
Post #7607
98
- ❤ 2