TGViewer
اتاقک کوچک چالش هایم اتاقک کوچک چالش هایم @shadowchalengs · 2 subscribers
Post #455 3

Forwarded from 闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎 (🍷)

آرزو داشت برای یک شب هم که شده، آرامش را همچون پرنده‌ای خسته بر لبه پنجره جهان ببیند؛ نه برای آنکه در بندش کند تنها برای آنکه بداند چیزی در این گیتی هست که بی‌هراس می‌نشیند.

از آن پس راه افتاد. نخست از جاده‌ای گذشت که مه تا زانوانش بالا آمده بود و سنگ‌های راه زیر پای رهگذران آهسته ناله می‌کردند. هرچه پیش‌تر می‌رفت مه پس می‌کشید و پشت سرش دوباره برمی‌گشت؛ چنان‌که گویی راه رد پای او را تاب نمی‌آورد. بر فراز گردنه پیرزنی کنار سنگی شکسته نشسته بود و به دوردست می‌نگریست.

پرسید:
«راه کجاست؟»

پیرزن بی‌آنکه نگاهش کند، گفت:
«هر راهی که بروی، چیزی از تو پیش‌تر رسیده است.»

و سکوت کرد.

شب کنار رودخانه‌ای خوابید که آبش سیاه بود و ستاره‌ها را نمی‌پذیرفت. نیمه‌شب صدای کوبیدن آب به سنگ‌ها بیدارش کرد. برخاست و دید رودخانه برخلاف شیب زمین به سوی بلندی می‌خزد؛ انگار چیزی در ژرفای آن از رسیدن به دریا پشیمان شده باشد. از آنجا گریخت.

روزهای بسیار از کوهستان‌های خاموش، دشت‌های بی‌کران و دره‌هایی گذشت که باد در آن‌ها نام مردگان را با خود می‌برد. هر جا می‌رسید چیزی اندک می‌یافت؛ سایه‌ای که لحظه‌ای بر خاک می‌ماند، چشمه‌ای که پیش از نوشیدن خشک می‌شد، پرنده‌ای که بر شانه‌اش می‌نشست و پیش از آنکه دست بر او ببرد پر می‌کشید. سرانجام به دشتی رسید که هیچ گیاهی در آن نمی‌رویید.

در میانه دشت سنگی سپید ایستاده بود؛ بی‌نشان، بی‌پیرایه، و چنان خاموش که گویی هزار سال بود جهان از کنارش گذشته و هیچ‌کس جرئت نکرده بود سکوتش را بشکند. دست بر سنگ گذاشت ولی سنگ سرد نبود، گرم بود چنان گرم که دستش را پس کشید.

برای نخستین بار فهمید چیزی که می‌جسته شاید در دورترین جای جهان نبوده باشد؛ شاید سال‌ها کنارش راه رفته، با او گریسته و هر بار که خواسته دست بر شانه‌اش بگذارد، خودش شانه خالی کرده است. اما دیگر دیر شده بود.

باد برخاست. دشت را درنوردید و رد پاهایش را یکی‌یکی شست. او ایستاد و به پشت سر نگریست. راهی نمانده بود حتی سنگ سپید نیز دیگر آنجا نبود و تنها جای خالی‌اش بر خاک مانده بود و در آن جای خالی چیزی می‌لرزید؛ چیزی به کوچکی یک نفس و به سنگینی تمام سال‌هایی که دویده بود.

نشست و سرش را میان دست‌ها گرفت و برای نخستین بار هیچ جا نرفت.
#داستان‌های‌من
🍷
More from @shadowchalengs
  1. Oct 3, 2026اینکه ببینم آدما کاری رو که میدونن من رو میرنجونه رو دوباره و دوباره انجام بدن و این مسئله…
  2. Oct 3, 2026این پیام رو فور کنید و بگید شما کی سکوت می‌کنید ؟
  3. Oct 2, 2026چه باحال :)
  4. Oct 2, 2026رقصیدن و شناور شدن بر دست‌های باد @Shadowdreamsworld86
  5. Oct 2, 2026فوروارد کنید بگم افسون و جادوی مخصوص شما چیه.
  6. Sep 29, 2026چالش: این پیام رو توی چنل‌تون فور کنید تا یه تیکه از اشعار فروغ و یا شاهنامه رو خدمت‌تون ت…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →