خوندمشون و فقط میتونم بگم شوکه شدم ، خیلی شوکه و در عین حال عاشق چیزی که نوشتی .
دنیای سایه های من همیشه چیزی بود که خودم ازش خبر داشتم و امروز و با این داستان برای اولین بار توی زندگیم کسی تونست اینقدر قشنگ و نزدیک به چیزی که هست توصیفش کنه که یلحظه با خودم گفتم چطور از چیزی که فقط خودم راجبش میدونم خبر داره :)))
این دومین باریه که تو چالشت شرکت کردم و دوباره غرق در خوندنش شدم و از تک تک کلامتش لذت بردم.
نوشته هات جوریه که واقعا انگار از ذهن خودم نوشته شد و منو غرق در خودش میکنه .
جوری که دنیای سایه ها رو توصیف کرده بودی ، وارونگیش با دنیای روشن و انسان ها ، جوری که دلم برا خود قبلیم و سایه کودکیم که از ته دل لبخند میزد تنگ شده بود و جایی که دوباره تونستن به سایه ام متصل بشم و خودمو که گم کرده بودم پیدا کنم واقعا همه اش و اش رو از ته دل دوست داشتم و میتونم بگم با خوندن هر کلمه اش بیشتر و بیشتر عاشق چیزی که نوشتی میشدم و درونش غرق میشدم ، جمله آخرش رو هم واقعا دوست داشتم و اون حالت سایه دو سر که یکی به سمت روشنایی بود و یکی به سمت تاریکی واقعا توصیف باحالی بود :)
نوشته هات و قلمت واقعا زیبان امیدوارم بیشتر دیده بشی و این قلم زیبات رو بقیه هم بتونن حس کنن و باز هم سعادت اینکه برام بنویسی رو داشته باشم 🫠🫠🫠✨
Post #414
1
Forwarded from Shadow Dream's World🖤✨🌍🌑 (Shadow)
چالش های 𝖄𝖆𝖒𝖎 دنیای درون سایهها اتاق تاریک شد. تصویر دیگری پدید آمد، جوانی بود با چشمانی خسته. تصویر بعدی مردی بود که دهان داشت اما سخن نداشت. تصویر بعدی سایهای بود بیتن. و تصویر آخر، تنها یک صندلی خالی بود. Shadow دیگر نتوانست نگاه کند. از خانه بیرون آمد اما دنیای…