من به تو میگم اگه یه ذره فکر کنی، اگه یه ذره رو موضوع تمرکز کنی میبینی که این چیزها اصلا عجیب نیستند. یعنی اگه هم عجیب باشند نسبت به چیزهایی که واقعا عجیبند اصلا اهمیتی ندارند. منظورم اینه که اگه هر روز از درخت چنار سیب بیرون بیاریم کمکم دیگه کسی تعجب نمیکنه. وقتی یه چیز رو مدام تکرار کنی دیگه جالبه نه عجیب. اما خود سیب و چنار چی؟ اگه یه ذره فکر کنی میبینی این که سیبی هست و چناری هست یا اون سنگ وسط آسفالت هست، خودشون عجیبترین چیزهای عالماند که میتونند بزرگترین نابغهها رو تا ابد گیج کنند. و البته گیج هم کردهاند. منظورم اینه که به جای فکر کردن به نسبت بین چیزها، به چیزها، به خود چیزها فکر کن. به بودن چیزها. من واقعا نمیفهمم کسی که از بیرون اومدن سیبی از چناری شگفتزده میشه، چطور خود سیب و چنار مبهوتش نمیکنه؟
من دارم دقیقا دربارهی تو و پرستو حرف میزنم. به نظر من حق با اونه و تو هم اگه میخوای باهاش زندگی کنی بهتره به جای عشق به او، به خود او فکر کنی، چون عشق یه روز تموم میشه اما پرستو هیچوقت تموم نمیشه.
-عشق و چیزهای دیگر، مصطفی مستور
Post #305
465
- ❤ 4