«زن»؛ چون سرکوب از زن شروع میشود. «زندگی»؛ چون مبارزه فقط سیاست نیست؛ نان و هوا و نفس است. و «آزادی»؛ که نه یک آرزو، بلکه خودِ روش رسیدن و راهِ زیستن است.
قدرت این شعار در هر یک از این واژهها به تنهایی نیست، در پیوندشان است. «زن» بدون «زندگی» به فمینیسم نخبهگرا فرو میریزد، «زندگی» بدون «آزادی» به نان و آب تقلیل مییابد، و «آزادی» بدون «زن» انتزاعی و بیریشه میماند. هر سه در کنار هم، تصویری کامل از رهایی میسازند، و همین تصویر است که چهار سال تمام، از تهران و کردستان و سیستان تا کابل زنده مانده.
«زن زندگی آزادی» تمام نمیشود چون ضرورتش تمام نشده. تا قتل *ناموسی* وجود دارد، تا دین ساختگی و مردانه وجود دارد، تا وقتی دختران افغان از تحصیل، ورزش و پوشش آزادانه محروماند، و تا وقتی سرکوب ریشه دارد، این سه کلمه هم صدا خواهند داشت. زن. زندگی. آزادی.
Post #302
1K
- ❤ 8