چرا از تو بیزارم، حال که خود قسمتی از نفرین گوشت و خونم؟ چرا از سایههای سرخ در چشمان دیگران بیزارم، حال که خود بخشی از گرما و فروغ و تندی آن سایهها هستم؟ نمیدانم که هستم، تکهتکه میشوم. من عذاب آبی دلباختهٔ آتشم که یک کالبد آن دو را در بر میگیرد.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
Post #300
152
- ❤ 4