اما من از دنیای سهمگینی که با آن روبهرو شدم، هنگامی که انگشتهای اشارهگر را به مبارزه طلبیدم و دیوارهای شهرمان را شکافتم، راضی هستم، ولی عذاب میکشم. احساس میکنم بدنم اندیشهام را وا میگذارد. و احساس میکنم نیروی انسانیام توانایی رسیدن به خواستههای پری و انقلابهایش در اعماقم را ندارد. چه حیف! خدایانی که برایشان مقدر شده است خسته شوند و سختی بکشند و بمیرند. از خواری و خفت زنجیرهای بشریمان رهایی نیست، ای سرورمان در میان ستارگان.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
Post #292
244
- ❤ 4