•
✍این روزها قطعهای با صدای هوش مصنوعی، بر اساس ترانهای از بهروز باغبان، توجه کاربران ایرانی را جلب کرده...نه صرفاً به اعتبار صدا و موسیقی، بلکه به واسطه کلماتی که انگار از دل آشفتگیهای این روزگار بیرون آمدهاند....آدم که غمگین باشد، نه صدای ساز که صدای سوز دلش را در متن ترانه میشنود...این روزها سرها گرچه در گریبان است اما با خودش دست به گریبان است ....به قول ترانه: «چنان با خود گلاویزم درونم جنگ زرگرهاست»...
جنگ خود با خود، نه با کلاهخود که با خودخوریهای آدمی آغاز میشود و در نشخوارهای فکریاش به اوج میرسد....جنگی که روایت فتح نیست، حکایت ذبح است...ذبح آدمی به دست زخم هایش...وقتی امکانی برای شکایت نیست، آدمی جان خود را شخم میزند تا شاید از بذر زخمهایش، جوانه امید بروید و راهی به رهایی بشکفد...به قول اردلان سرافراز: «سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم...هر لحظه جز این دست مرا مشغلهای نیست»...
شاه بیت این ترانه که شاهرگ زمانه را در رگهای واژهها جاری میکند اینجاست: « نه میلی به سخن دارم نه مشتاقم به خاموشی...که روحِ جان پریشانم بلاتکلیفِ باورهاست»...که هیچ رنجی، آدمی را به اندازه بلاتکلیفی، رنجور نمیکند...آدمی در بلاتکلیفی باورهایش نمیتواند بارور شود...میشکافد اما در شکاف ضمیرش، بذری برای شکوفه زدن نیست....فروغ میگفت این تنها صداست که میماند اما گاهی تنها صدایی که میماند واگویههای ذهنی خود در سریست که مثل بازار مسگرها، سرسام میآورد...به قول عباس معروفی در «سمفونی مردگان»: گفت «سرم بازار مسگرهاست.» دستش را روی سینهاش گذاشت: «اینجام ایستاده. یک چیزی اینجا مانده که هی حالم را خرابتر میکند.»...تراژدیست اما آنچه روایت ویرانیهاست، وایرال میشود تا دردی مشترک را فریاد بزند!
رضا صائمی
🌺@SELMULY چکامـه
Post #66743
102
کانال ادبیات و هنر چکامه Video
- ❤ 4
- 👍 2