از ناملایمات زندگی که به تنگ میآیم،
به مأمنهایی پناه میبرم تا روحِ آزردهام را صیقلی بدهم؛
حمامِ روحِ من، آغوش گرم مادرم است.
نگاه کردن به چشمانِ معصوم یک دختربچه، گوش دادن به صدای آب یک رودخانه، نگاه کردن به غروبی شگفتانگیز، شنیدن دکلمهای از شاملو یا شعرخوانی سایه آنجایی که لطفی تار مینوازد، غرق شدن در صدای ویولونی حُزنانگیز، تماشای کنسرت، تئاتر، فیلم، خواندن ابیاتی از حافظ یا رمانی کلاسیک...
میدانی رفیق! حق با آقای داستایفسکی است.
«هر انسانی باید بتواند به جایی پناه آورد؛ به یکجا، هرکجا که باشد...»
و چه خوشبختی بزرگیست یافتن چنین پناهگاهی
#عباس_ناظری
🌺@SELMULY چکامـه
Post #66710
61