°
میگفت: ازدواج که کردیم، یک موتور داشتیم باهاش همهی آخر هفتهها میرفتیم بیرون شهر، کوه، پارک و...
ناهار ظهر جمعه رو کتلت درست میکردیم، میرفتیم پارک سر کوچه.
بعد افتادیم به صرافت ماشین خریدن، افتادیم به کار و کار و اضافه کار.
یه ماشین خریدیم، مدل پایین بود، سفر راه دور نمیشد بریم، اونقدر کار کردیم که ماشین رو عوض کردیم و خونه و بعد وسایل خونه و دوباره ماشین رو و باز...
به خودمون که اومدیم دیدیم دو تا ماشین تو پارکینگ داره خاک میخوره.
پرسید: امروز چندشنبهس؟ یادم میاد جمعهست.
میگه: میخوام زنگ بزنم غذا بیارن؟ چی میخوری؟
پرده رو میزنم کنار، عطر جمعه میاد و کتلت از پارک سر کوچه. چند ساله اونجا جا گذاشتیمش؟
دست بکار میشم، میگه: چه بوی آشنایی راه انداختی، یه حال خوبی داره.
میگم: پاشو، پاشو، یه عالمه جمعه رو باید جبران کنیم.
🌺@SELMULY چکامـه
Post #66656
107

- ❤ 3
- 👍 3