📝
«چیزی عجیب در خاطره داشتن هست که به کلمه در نمیآید»
خاطره، زمانپریشی میآورد. گذشته را در ذهنت و حتی در تنت زنده میکند و احساساتی را در تو دامن میزند که چندان ربطی به اکنون و اتفاقات اطرافت ندارند. خاطره، مکانپریشی میآورد. تو را از جهانت جدا میکند و به جایی غیر از اینجا میبرد؛ به مکانی دور یا نزدیک. خاطره کُنشپریشی میآورد. نگاه میکنی و میبینی دستانت در پیِ چیزی میگردد که دیگر نیست، از چیزی میترسی و پرهیز میکنی که دیگر خطری ندارد، به چیزی یا کسی رو میکنی که دیگر آن آدم یا شیئ سابق نیست. خاطره گاه حتی روانپریشی میآورد. مرزِ خیال و واقعیت را گم میکنی. دیگر نمیدانی چه چیزی واقعی است و چه چیزی خیالی.
خاطره، چیز عجیبی است. زیستنِ همزمانِ چند زمان و چند واقعیت است. خاطره خوب، خونِ همیشه تازه در رگِ روح است و خاطره بد، تلخیِ هردم تازهای کامِ دل. هرچه بیشتر به خاطره داشتن فکر میکنم برایم عجیبتر میشود. به کاری که خاطره با آدم میکند فکر کن. به اینکه چطور دلت را گیر میاندازد یا ذهنت را گرفتار میکند. به اینکه چطور وسط روز تو را به خودش میکشد و از همه چیز جدا میکند، به اینکه چطور وحشت یا شادی به دلت میآورد.
دارم حرفم را تکرار میکنم. چیزی در خاطره داشتن هست که هنوز نمیتوانم به کلمه درش بیاورم. تنها دارم با کلمات به آن اشاره میکنم. حس غریبی است این هردم بیشتر به هم آمیختن گذشته و اکنون. این زندگیِ آغشته به گذشته تلخ و شیرین و این یادآوری عجیبی که در باز میکند به دنیایی تصویر، احساس، بو، مزه، فکر و خیال.
– به قلمِ #محمود_مقدسی
🌺@SELMULY چکامـه
Post #66449
228
- ❤ 4