از سوی دیگر کشف کد ژنتیکی، سومین مؤلفهی کلیدی حیات را آشکار ساخت؛ زیرا یک کد، مجموعهای از قواعد است که به چیزی معنا میبخشد و معنا، هم با شیمی و هم با اطلاعات متفاوت است. برای مثال، در کد مورس قاعدهی «نقطه-خط معادل حرف A است» به این معناست که حرف «A» معنای «نقطه-خط» است. به همین ترتیب، قاعدهای که میگوید یک کدون معادل یک آمینواسید است، معادل این است که بگوییم آن آمینواسید، معنای ارگانیک آن کدون است. به عبارت دیگر، معنا هنگامی که کد بین ابژههای ذهنی برقرار باشد، یک موجودیت ذهنی است، اما هنگامی که کد بین مولکولهای آلی برقرار باشد یک موجودیت ارگانیک است.
به همین دلیل است که کشف کد ژنتیکی، راه حل سوم و پارادایم سومی را مطرح کرد: این ایده که «حیات، شیمی، اطلاعات و معناست»، اما این دیدگاه تاکنون در اقلیتی کوچک مانده است.
دلیل اصلی این امر عمدتا به «نظریه استریوشیمیایی (شیمی فضایی)» بازمیگردد؛ ایدهای که میگوید قواعد کد ژنتیکی توسط برهمکنشهای استریوشیمیایی بین کدونها و آمینواسیدها تعیین شدهاند.
این نظریه نخستین بار توسط جورج گاموف (۱۹۵۴) مطرح شد اما پس از آن در نسخههای بسیار متفاوتی دوباره ارائه گردید و برای بیش از ۵۰ سال پارادایم غالب در این حوزه بوده است، حتی با وجود اینکه هرگز از حمایت دادههای تجربی برخوردار نبوده است. پیامد برجستهی این نظریه آن است که کد ژنتیکی یک کد واقعی نیست، زیرا یک کد تنها زمانی واقعی است که قواعد آن قراردادی باشند.
برای مثال، قواعد کد مورس قراردادی هستند، زیرا هر حرفی از الفبا میتواند با هر ترکیبی از نقطهها و خطها مرتبط شود. به همین ترتیب، قواعد کد ژنتیکی نیز وضعی خواهند بود، اگر هر کدونی میتوانست به هر آمینواسیدی مرتبط شود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که نظریهی استریوشیمیایی انکارش میکند. به عبارت دیگر، طبق این نظریه، کد ژنتیکی یک موجودیت استعاری است و نام «کد» تنها به این دلیل پذیرفته شد که به طور شهودی جذاب بود.
Post #36
87